Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - ندیده ای؟! همان انگشت که ماه را نشان می داد ماشه را کشید ((گروس عبدالملکیان))
دوشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

نمایش اخبار فرهنگی

خطا
  • خطا در بارگذاری اطلاعات فید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گروس عبدالملکیان

 

 دراز کشیده ام

 زنم شعری از جنگ می خواند

 همین مانده بود

 تانک ها به تختخوابم بیایند

 گلوله ها

 خواب هایم را

 سوراخ سوراخ

 کرده اند

 بر یکی از آنها چشم می گذاری

 خیابانی می بینی

 که برف پوستش را سفید کرده

 کاش برف نمی آمد!

 که مرز ملافه و خیابان پیدا بود

 حالا

 تانک ها

 از خاکریز ملافه های تخت گذشته اند و

 کم کم به خوابم وارد می شوند

 : من بچه بودم

 مادرم ظرف می شست

 و پدر با سبیل سیاهش به خانه بر می گشت

 بمب ها که می باریدند

 هر سه بچه بودیم...

 تصویرهای بعدی این خواب

 خفه ات می کند

 چشم هایت را ببند

 لب بر این دریچه ی کوچک بگذار

 و تنها نفس بکش

 نفس بکش

 نفس بکش

 نفس بکش!

 نفس بکش!

 نفس بکش!

 نفس بکش لعنتی!

 نفس بکش !

 نفس...!

 دکتر سرش را تکان می دهد

 پرستار سرش را تکان می دهد

 دکتر عرقش را پاک می کند

 و کوه های سبز

 بر صفحه ی مانیتور

 کویر می شوند

  

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 40 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت