یکشنبه, ۲۸ آبان ۱۳۹۶

دوشنبه /

دوشنبه

دوشنبه

 

 

 

 

 

 

گزارشي از روند داستان نويسي کورش اسدي

حسن محمودي

كورش اسدي با دو مجموعه داستان كوتاه «پوكه باز» و «باغ ملي» و يك كتاب در شناخت غلامحسين ساعدي از جمله نويسندگاني است كه توجه به زبان و چگونگي قصه گويي او را از نويسندگان هم نسل خود متمايز مي كند.

اسدي متولد تيرماه ۱۳۴۳ در آبادان از نسل جديد قصه سوم قصه نويسان جنوبي به شمار مي رود. داستان هاي او در ابتدا متأثر از زبان و فضاسازي داستان نويسي مدرن جنوب است و به مرور بر اثر تأثيرپذيري از شيوه داستان نويسي هوشنگ گلشيري، آثاري بينابين اين دو شيوه مي نويسد. ضمن آن كه از همان ابتدا در داستان هايش مؤلفه هاي خاص خودش را دارد. تلاش براي دستيابي به زباني خاص خود در داستان هاي مجموعه دوم اين نويسنده از او داستان نويسي با شيوه و سياق خاصي پديد مي آورد

اسدي در «پوكه باز» مجموعه نخستش با دستمايه قراردادن فضاي جنوب و جنگ و حاشيه هاي ديگري كه مربوط به جنوب مي شود، بازتاب دهنده جامعه دهه شصت و خلق و خوي آدم هاي سرخورده و شكست خورده و بلاتكليف است. اين آدم ها گاه در فضاي جنگ و بمباران به تصوير كشيده مي شوند و گاه در شكل و شمايل آدم هايي كه براي گريز از زندگي مشقت بار و بيهوده و بي هدف به جنوب دوست داشتني در گذشته شان پناه مي برند.

«خواب هاي جنوبي» از آن دست داستان هايي است كه داستان پردازي در آن با دغدغه هاي زباني نويسنده اش در هم آميخته است و در نهايت قصه گويي و نقل ماجرا از اهميت بيشتري برخوردار شده است. شايد به همين جهت باشد كه عده اي «خواب هاي جنوبي» را از بهترين آثار نويسنده اش مي دانند. اين داستان يادآور داستان هاي جنوبي مدرني است كه با زباني روان و پرشتاب به نقل ماجرايي از زاويه ديد راوي نوجوان بازگو مي شود. داستان «خنجر» از داستان هايي است كه واقعه حاشيه اي جنگ را از نگاه يك نويسنده جنگ زده به تصوير مي كشد. در اين داستان پيچ در پيچ ساختاري با هزارتويي از روايت هاي ضد و نقيض در مورد واقعه اي در منطقه جنگي روبه رو هستيم كه توسط راويان خارج از منطقه با تكيه بر نقل ها و نامه هاي يك سرباز بازگو مي شود. نوجوان هاي كوچه اي كه ننه ياسين در آن خانه دارد، در نقل هايشان ماجراي كشته شدن داماد ننه در جنگ و آتش سوزي مريم و نامه ها و نقل هاي ياسين را از اصل ماجرايي كه در منطقه اتفاق افتاده مدام براي يكديگر بنابر اخباري كه به آنها مي رسد، بازگو مي كنند. در اين بازگويي ها هربار با روايتي روبه رو مي شويم كه روايت ماقبل خود را نفي مي كند و روايتي جديد را بنا مي نهد.

آدم ها در برزخي كه براي آنها بر زمين و در روزگارشان نهاده شده است، به سر مي برند و زندگي خود را از دريچه ياد و خاطري كه از ديگري دارند، مرور و بازسازي مي كنند.

در زندگي آدم هاي اين مجموعه جايي رشته زندگي از هم گسيخته شده است و آنها از همديگر جدا شده اند و يا در عين زندگي با يكديگر از درك ديگري غافل و بي اعتنا هستند. در اين داستان ها روايت هايي از مردها و زنان از هم دور افتاده و جدا شده به دست داده مي شود.«پوكه باز» در برگيرنده ده داستان كوتاه است كه در سال ۱۳۷۸ در مجموعه شهرزاد از سوي نشر آگاه منتشر شد. مجموعه شهرزاد شامل كتاب هاي داستاني بود كه هوشنگ گلشيري آنها را به ناشر براي چاپ سفارش داد. نويسندگان اين مجموعه ها هركدام به نوعي در آثارشان تحت آموزه هاي داستان نويسي هوشنگ گلشيري بودند.

اسدي در مجموعه «باغ ملي» اغلب به خلق فضاهايي شهري مي پردازد كه مشخصه جغرافيايي شهرخاصي را در خود آشكار ندارد. علاوه برآن كه مكان هاي داستان ها نامشخص اند، آدم ها نيز اغلب بي نام اند. نامشخص بودن مكان ها و نام آدم ها با درون مايه آثار همخوان و متناسب است. گويي نويسنده تعمد دارد تا ضمن بهره بردن از فضاهاي زندگي شهري انسان امروز، قصه معاصر را در حالتي ازلي و ابدي بازگو كند. مكان ها و آدم ها اغلب به صورت تجريدي در لايه هاي زباني جاخوش مي كنند.

اسدي آدم هاي داستان هايش را در موقعيتي قرار مي دهد كه بازيگر نخست آن، سكوت است. مكثي كه آدم ها در موقعيت هاي مختلف نسبت به رفتار و كردار ديگري انجام مي دهند، به مهم ترين مؤلفه ساختاري آثار او تبديل شده است. در برخي از داستان هاي مجموعه «باغ ملي» مكث ها و سكوت هاي شخصيت ها و تأكيد نويسنده بر آنها به عنصر ساختاري تبديل مي شود.

وهم و خيال مؤلفه مهمي در داستان هاي اسدي است. نويسنده در عين حال كه به تأكيدهاي زباني دلبستگي دارد، متوجه وهم و خيال است. اين وهم و خيال در داستان هاي «باغ مهتابي» و «سان شاين» با زباني كه تركيبي از تأكيد بر آواي حروف و دقت در چيدن كلمات در كنار هم به گونه اي كه منجر به پديدآمدن ريتم تند و ضرباهنگ تند شود، در هم مي آميزد. در اين ميان دغدغه هاي نويسنده به نزديك شدن به زباني كه تنه به زبان شعر كلاسيك فارسي مي زند، در لابه لاي سطرها جا مي گيرد.

داستان «باغ سوخته» تلاش براي شكل گيري نمايشي از برخورد آدم ها در لابه لاي سكوت و مكث هاست. نويسنده در اين دست داستان هايش بر روي نشانه هايي تأكيد دارد كه انگار زل زده است به آنها و هر از گاه داستانش را از همان نشان شروع مي كند و باز در جايي ديگر به سراغ همان نشان مي رود. اين رفت و برگشت ها و تأكيدهاست كه ساختارهاي داستان هاي اسدي را به گونه اي ذهني و دوار مي كند. برشمردن اين نشان ها و تحليل چگونگي برخورد نويسنده با آنها در داستان ها مي تواند كليدي باشد در كشف و معناي اثر.آن دسته از خوانندگاني كه بر داستان پردازي اثر تأكيد بيشتري دارند و در واقع از اين جنبه لذت بيشتري مي برند، از اين نوع تأكيدها و بازي با نشانه ها آن چنان سر ذوق نمي آيند و داستان هايي از نوع «خواب هاي جنوبي»، «سان شاين» و «باغ مهتاب» را ترجيح مي دهند. در مقابل دسته ديگري از خوانندگان نيز هستند كه از چگونگي برخورد با زبان و نوع بازي هاي كلامي در داستان هاي اين نويسنده لذت بيشتري مي برند.فضاي داستان هاي اين مجموعه قبل از آن كه بستري براي شكل دهي روايت داستاني باشد، به مؤلفه مهمي تبديل مي شود كه از ويژگي هاي شيوه نويسنده اش است.

اسدي در فضايي انتزاعي و تجريدي با تمركز بر روايتي جزپرداز و زباني در هم پيچيده داستانش را به مرور شكل مي دهد. گاه نيز بي آن كه بر داستان پردازي صرف تأكيدي داشته باشد، برشي ذهني را با بازي با كلمات به خواننده منتقل مي كند. «باغ من» و «جفت» از اين نمونه اند.نويسنده با تأكيد بر آواي حروف و كلمات و با شكل دهي به سطرها، تصوير مورد نظرش را به دست مي دهد. در اين دو نمونه با داستان سرايي آن چنان مشهودي روبه رو نيستيم. داستان هاي اين مجموعه اغلب داراي تمي از عشق هاي ناكام و شكست ها و سرخوردگي هاي اجتماعي است كه در دهه هاي اخير بنابر شرايط حاكم بر اجتماع و بر آدم هاي در حاشيه مانده رفته است. آدم هاي داستان هاي اسدي اغلب بيكار و عاطل و باطل اند كه در خود فرو رفته اند. تأكيد بر جزپردازي صحنه اي و انتخاب زباني صيقل خورده و به بازي گرفته شده، نمودي از ذهن بيمارگون آدم هاي سرخورده دهه هاي بعد از انقلاب است كه خود را نتوانسته اند با شرايط اجتماعي روزگار وفق دهند و هركدام به گونه اي در حاشيه رانده شده اند. اين آدم ها مدام به گذشته خود پناه مي برند كه از خوشي هاي گذشته شان تنها يادي كم رنگ باقي مانده است.

«باغ مهتابي» روايتگر آدم هايي ماليخوليايي است كه همه چيزشان به يك دفعه دود شده و به هوا رفته است. راوي كه با دوست دخترش در ساعتي مقرر در كنار سينمايي قرار دارد، براي وقت كشي و رسيدن زمان مقرر پا به پارك مي گذارد و بر نيمكتي مي نشيند، گرفتار مردي هذيان زده و ماليخوليايي مي شود. راوي كه درگير ژنده پوش ولگرد هذيان زده مي شود، از رسيدن بر سر قرارش باز مي ماند و همه چيز براي او در اين غفلت دود مي شود و به هوا مي رود. مرد در روايت هذياني اش از شبي به يادماندني و خاطره انگيز حرف مي زند كه در آن زني به نام مهتاب، در صداي ساز مردي به نام حشمت كه او را دوست دارد، براي جماعت مي رقصد و دست آخر در قبال سكه يا تكه طلايي كه به او مي دهند، جرعه اي شراب مي دهد. راوي اين خاطره، تصويري رويايي از آن شب به دست مي دهد.

آدم هايي كه از جام مهتاب مي نوشند با خود او بر اثر سمي كه در مي ريخته شده است مي ميرند و از آن زمان به بعد در باغ را مي بندند. مرد در روزگاري از آن خاطره ياد مي كند كه ديگر اثري از سرخوشي آن دوران خبري نيست. راوي با تكيه بر نشانه هايي به مانند كلاغ و قارقاري كه مدام در گوش مرد ولگرد شنيده مي شود، تصويري از پريشاني و واماندگي آدم هاي داخل پارك به دست مي دهد كه ديوانه وار به دنبال همديگر مي دوند. دست آخر نيز انگار راوي همه آن چه را كه ديده و روايت كرده در ذهنش شكل گرفته و سرباز كرده است. اثري از مرد ژنده پوش كه پالتويي با يك آستين و چاقوي نوك شكسته در دست داشته، نيست. در دل راوي نيز ديگر اثري از عشق به شهلا و ماه گرفتگي گردنش نيست. وهم و خيال كه با تصوير پاياني پررنگ مي شود. در ديگر داستان هاي اسدي نيز مؤلفه مهمي هستند.نشانه هايي كه داستان هاي اسدي گرد آنها شكل مي گيرد، مدام در اغلب داستان ها تكرار مي شود. اين داستان ها اغلب در باغي شكل مي گيرد. كلمه باغ علاوه بر آن كه در برخي داستان ها مكان داستاني است، در عنوان چند داستان نيز جا خوش مي كند. راوي  هاي داستان ها نيز دل در گرو چيزهايي مانند موي زنانه، لكه هاي نشان شده در چهره شان است. در داستان «باغ سوخته» كه حالتي نمايشي و تصويري دارد، موي زن به كليدي براي پيشبرد اثر و دريافت آن براي خواننده تبديل مي شود.

در داستان «سان شاين» راوي دل به خط خالي ابروي دختري مي بندد كه بر اثر زمين خوردن از دوچرخه در كودكي به وجود آمده است. دختر براي محو كردن خط خالي مدام خودش را به رنگ و شكلي در مي آورد، تا اين كه سرانجام با كاشتن مو جاي خط خالي ابرو، از اين مشكل رهايي پيدا مي كند. اما راوي كه دل خوش به همان خط خالي ابرو دارد، حسش را نسبت به دختر از دست مي دهد و تنها با عكسي از او سرگرم است. اين عكس توسط مأموران به دو نيم مي شود. مأموران تن دختر را با خود مي برند و صورت دختر را به راوي مي دهند. نوع علاقه آدم هاي داستان هاي اسدي و چگونگي توصيف زنان يادآور همان زن اثيري داستان فارسي است. لكه ماه گرفتگي شهلا و توصيف مرد ولگرد ژنده پوش از زني به نام مهتاب در داستان «باغ مهتابي»، تأكيد و تكرار موي زن در داستان «باغ سوخته» و تأكيدهايي از اين دست در ديگر داستان ها، نشان از زن ذهني مي دهد كه نويسنده با همان سبك و سياق داستان هاي نويسندگاني چون صادق هدايت و هوشنگ گلشيري به ترسيم و تصوير آن پرداخته اند.

نشانه ها در داستان هاي اسدي معدود و تكرار شونده اند. موي و باغ و كلاغ از اين جمله اند كه به عناصر كليدي در داستان ها تبديل مي شوند. تأكيد و توجه، بيش از حد بر بازي با زبان و چگونگي چيدن كلمات به همراه دغدغه هاي نزديكي نثر به زبان كلاسيك و گاه شاعرانه باعث مي شود كه قصه در برخي از داستان ها كمرنگ و محو شود. برجسته شدن عنصر زبان و تأكيدي كه بر آن مي شود در داستان هايي كه قصه كمرنگ و نقش كمتري دارد، اثر را دشوار مي كند، اما در داستان هايي كه توجه به زبان در دل قصه اي رنگ مي گيرد، اثري قابل تأمل تر پديد مي آورد. در اين ميان داستان هايي كه قصه اي دوار و لايه لايه دارند، در بافت زباني و معماري كلمات به عميق تر شدن اثر كمك مي كنند. با اين حال رويكرد مكانيكي نويسنده با زبان در برخي از داستان ها، اثر را از روح زندگي دور مي كند. در اين دست داستان ها به جاي روح و روان آدم هاي روزگارمان با كلماتي سرو كار داريم كه با مهارت به بازي گرفته شده اند. اين برجسته سازي زبان به آن مي ماند كه نويسنده با مهارت كالبد اثرش را از بازي با كلمات و گاه حروف به نحوي استادانه شكل دهد و از دميدن روح در آن كالبد باز ماند. اين اتفاقي است كه در برخي از داستان هاي اسدي با آن روبه رو هستيم.
شخصيت هاي داستان هاي اسدي كنش و واكنش هاي سردي نسبت به همديگر دارند كه فضايي بي روح و هراس انگيز را پديد مي آورد. آسيب پذيري آدم ها در دهه هاي اخير در برابر وقايع رخ داده در روزگار معاصر نويسنده در سرتاسر داستان ها گاه از طريق فضاسازي و گاه در چگونگي برخورد آدم ها با همديگر نمود مي يابد. بازتاب وقايع اجتماعي ناشي از جنگ، محدوديت هاي اجتماعي، فقر و عصبيت هاي ناشي از جامعه اي كه روابط شهري مدرن به جاي روابط عاطفي و سنتي قرار مي گيرد، در بي اعتنايي و سردي روابط آدم ها با يكديگر عينيت مي يابد. از لابه لاي سطرهاي آن دسته از داستان هايي كه اسير دغدغه هاي زباني نويسنده نشده اند، مي توان بخشي از روزگاري كه بر انسان ايراني در اين دو دهه رفته را شاهد بود.

 اسدي در داستان هايش با بي اعتنايي و سردي آدم ها را در موقعيت ها و وضعيت هاي خاصي قرار مي دهد كه به تدريج با افشاي اطلاعاتي كه به كندي داده مي شود، منجر به افشاي درونشان مي شود. از اين جنبه مي توان داستان هاي او را نوعي شناخت شناسي و توصيف دروني انسان معاصر در شرايط امروز ما تصور كرد.

شرق 16/12/82

 

 

 

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 77 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت