چهارشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۶

دوشنبه /

دوشنبه

دوشنبه

 

 

 

 

 

 

یک قدردانیِ انسانی، نگاهی به کتاب«فروغ فرخزاد» زندگی‏نامه ادبی

فریبا حاج‏دایی

فروغ فرخزاد، یکی از شاخص‏ترین چهره‏های تاریخ معاصر، است. او زنی است که بی‏عدالتی و بیداد را مختص دستگاه حاکمه نمی‏بیند و به دنبال جای پای این معضلات در قلمرو خانه و در راه و روش و امور روزمره مردمان است. او ساخت و بافت قدرت را به چالش می‏گیرد و معتقد است تا زن و مرد تغییر ذهنیت اساسی پیدا نکنند و در مناسبات شخصی در فضاهای خصوصی تجدید نظر نکنند هیچ چیز تغییر نمی‏کند. امسال، سال 95، پنجاه سال از مرگ او می‏گذرد و شاید تصادفی نیست که کتاب فرزانه میلانی در باره فروغ هم امسال روانه بازار نشر می‏شود. میلانی در اولین صفحه کتابش نوشته«در پس هر قصه قصه‏ی دیگری نهفته است، که حقیقت چندین و چند چهره دارد، زندگی حجاب اندر حجاب و مالامال از تناقض است و زبان، در عین آنکه عریانگر است، پوشاننده نیز هست. به قول بیهقی، از هر سخن سخن خیزد.» و از این راه یادآوری کرده کتابی که نوشته در واقع تفسیر او از زندگی پیچیده فروغ فرخزاد است. بعد هم اضافه کرده بی شک بی‏طرفی مطلق و محض وهمی بیش نیست ولی سعی‏اش را کرده بی‏طرف بماند و همچنین از داستان‏هایی که شایعه در باره‏ی شایعه است دوری کند. کتابِ فرزانه میلانی به نامِ«فروغ فرخزاد، زندگی‏نامه‏ی ادبی» تابستان 95 از سوی نشر پرشین سیرکل در تورنتو کانادا به طبع رسیده است و روایتِ هر فصل آن با همکاری خیلِ عظیمی از راویان ساخته و پرداخته شده و در پسِ هر راوی آن راویِ دیگری ایستاده است. این کتاب حاصل 30 سال تحقیقِ میلانی در باره فروغ است. به گفته او فروغ اولین زنی است که جایگاه عاشق و معشوق را در شعر فارسی عوض کرد. او با انتشارِ شعر«گناه»، که سنت و باورِ زمان آن را برنمی‏تابید، آن هم در مجله‏ای پرتیراژ، لعنتی ابدی برای خود خرید طوری که بعدها، بعد از چاپ کتاب«تولدی دیگر» همه جا شوخی‏جدی می‏گفت«من، فروغ فرخزاد، شاعره«گناه» هستم» و قهقهه خنده‏اش بلند می‏شد. میلانی در باره شعر گناه می‏گوید در سال‏های بعد از کودتای 32، یعنی زمانی که دیوار حاشا در ایران بلند بود زنی مسئولیت اعمال و امیالش را پذیرفت و در همان حال دیگری را مجرم و یا حتی شریک جرم قلمداد نکرد. بخشی از اهمیت این شعر در بیان فردیت مختار زنی متفاوت است که هرچند خود را خاطی می‏داند ولی می‏خواهد بر سرنوشت خود حاکم شود. فروغ در موخره‏ای که بر چاپ اول«اسیر» نوشته، زمانی که فقط 20 سال دارد، گفته«استقامتی که در مقابل آن همه فشار از خود نشان دادم گواهی است بر استواری ایمان من. ایمان به باز کردن قیود پوسیده از دست و پای هنر، ایمان به حق زن و مرد برای راست گفتن و راست شنیدن، ایمان به اهمیت فرد و مسئولیت فردی و بیان عواطف و امیال ناگفته و ناشنوده.» فروغ شاعر مرد و زن با هم است و در آرزوی جامعه‏ای است که در آن همه انسان‏ها، مرد و زن، بتوانند با فرصت‏های برابر زندگی کنند.

کتاب میلانی شش فصل دارد. فصل اول«من نمی‏توانم دروغ بگویم» به گرایش فروغ به خودکشی می‏پردازد و به سبقه‏ی آن در دوران نوجوانی‏اش حتی و اینکه چرا تمامی این خودکشی‏ها در هاله‏ا‏ی از ابهام قرار دارد و هنوز معلوم نیست انگیزه فروغ جوان در بریدن رگ دستش و یا خوردن یک مشت قرص خواب‏آور چه بوده و چرا با آنکه به فراوانی در باره خودکشی‏های بعدی‏ش شنیده‏ایم اما قبل از روایت مسعود خیام از سابقه‏ی خودکشی‏های دوره نوجوانی او اطلاعی در دست نداریم و نمی‏دانیم چه چیز آن دختر نوجوان را به سوی«دهان سرد مکنده» مرگ می‏کشیده و چرا در شعر«خسته» از مجموعه اسیر می‏نویسد«یک پاکی کودکانه می‏خواهم/ ای مرگ از لبان خاموشت/ یک بوسه عاشقانه می‏خواهم» پوران فرخزاد بعد از مرگ خواهرش گفته«یک حقیقتی در مورد فروغ وجود دارد که نمی‏توانم بگویم. بگذریم.» آن حقیقت که تا امروز ناگفته مانده چیست! چرا کودکی«در اولین تبسم خود پیر گشته است!» تا ندانیم چرا راوی یکشبه پیر می‏شود و می‏پندارد او را به تعجیل از دنیای زیبای کودکی‏اش دزدیده‏اند نخواهیم فهمید که چرا فرخزاد همیشه«بر لحظه آبستن آزار و آسیب» تاکید می‏کند. در نامه‏ای به پرویز شاهپور می‏نویسد«پرویز، من وقتی یاد کودکی خود می‏افتم، یاد آن موقع که هیچ‏کس از من مواظبت نمی‏کرد و من یک کودک بی‏خبر و ساده بیش نبودم، دلم می‏خواهد همه را با چنگال‏های خودم خفه کنم.» خدایا او چه کسی را می‏خواست خفه کند! میلانی می‏گوید«سوای محدودیت‏های ذاتی زندگی‏نامه‏نویسی، نوشتن شرح حال فرخزاد مسائل خاص خود را داشت. هنوز بعد از چهار دهه مطالعه و مصاحبه با بیش از هفتاد تن از افراد خانواده، دوستان و همکاران او در باره‏ی بعضی از مهم‏ترین وقایع زندگی‏اش هنوز اطمینان کامل ندارم.» و این در حالی است که تا کنون در باره کمتر زن ایرانی این همه اطلاعات و کتاب و فیلم و مقاله موجود بوده است.

فصل دوم کتاب«و این منم زنی تنها» به عقدکنانِ غریبانه فروغ با لباس، جواهرات و حتی آینه و شمعدانِ عاریتیِ خواهرش می‏پردازد و واژه«پدرسالار» به معنای«قوانین پدر» را در خانواده فرخزاد معنا می‏کند. پدری که وقتی نبود بازوی اجرایی‏ او، امیرمسعود، پسر بزرگ خانواده، قوانین را اجرا می‏کرد. امیرمسعودی که در مراسم عقدکنان شرکت نکرد و از خانه بیرون زد. فروغ بارها به دست پدر و امیرمسعود نواخته شده است. در این فصل از مادر فروغ و پیشینه درسی او در مدرسه امریکایی‏ها می‏خوانیم و علاقه وافرش به عروسک، علاقه‏ای که ظاهرا از علاقه‏اش به فرزندانش پیشی می‏گرفته. از هووی مادر، به نام«بهین‏دخت دارائی» مطلع می‏شویم و اینکه استاد ادبیات فارسی بوده و وقتی سال‏ها بعد یکی از دانشجویانش در مدرسه عالی دختران مقاله‏ای در باره شعر فروغ می‏نویسد خانم دارائی برمی‏آشوبد که فرخزاد را نمی‏توان شاعر دانست و بهتر بود که شما به پروین اعتصامی می‏پرداختید.

فصل سوم«شعر خدای من است» راه دشوارِ فروغ را برای سری توی سرها درآوردن نشان می‏دهد. در کتاب آمده«فرخزاد بر خلاف اغلب قریب به اتفاق زنان ادیب و سرشناس همدوره‏اش از پروین اعتصامی و ژاله قائم‏مقامی و پروین دولت‏آبادی تا سیمین دانشور و زهرا خانلری و سیمین بهبهانی و لعبت والا در حوزه ادبی به مردی وابسته نبود. پدر، همسر یا برادری ادیب نداشت. پذیرفته شدن در دایره‏ی تنگ شاعران، با حاکمیت عمیق و گسترده‏ی مردسالارش، کار آسانی نبود. زندگی فرخزاد، به ویژه در نخستین سال‏های شاعری، گواه بر دشواری این راه و فراز و نشیب‏های فراوان آن است.» ولی او از فراز این محدودیت‏ها درمی‏گذرد و طرحی نو درمی‏اندازد. در موخره کتاب اسیر می‏نویسد«وجود من، نام من، زندگی من و به طور کلی همه آن چیزهایی که به شخص من وابستگی مستقیم دارد در مقابل ایده و هدفم کوچک‏ترین ارزشی ندارد.»

فصل چهارم«مرا دیوانه‏ای بدنام گفتند» از طلاق فروغ می‏گوید و از اینکه بعد از طلاق و در سن 21 سالگی در خانه پدری از ضرب و شتم او در امان نیست. مدتی آپارتمانی پشت مدرسه فیروزکوهی اجاره می‏کند و پوران خواهرش لوازم اولیه برای زندگی را برایش می‏آورد. چندماهی هم با طوسی حائری هم خانه می‏شود  و بعد باز به خانه پدری برمی‏گردد و یک سال جهنمی را آنجا می‏گذراند تا راهیِ بیمارستان روانی می‏شود. این فصلِ دردناک را خود بخوانید و شما هم مثل نگارنده به این سوال برسید که«گناه او چه بود که راهی بیمارستان روانی و شوک الکتریکی شد!...چرا اشعارش یا رفتارش یا موفقیتش چنین تهدیدآمیز می‏نمود!»

فصل پنجم«من و تو به چراغ و آب و آینه پیوستیم و نترسیدیم» نام دارد. در تابستان 1337 رحمت الهی و سهراب سپهری فرخزاد را به ابراهیم گلستان معرفی می‏کنند و او با حقوق ماهی 850 تومان، که مبلغ قابل توجهی بوده، به عنوان کارمند بایگانی و تلفنچی استخدام می‏شود. هر دو نفرِ آن‏ها از زمانه خود پیش هستند و از عادت و عادیات گریزان. رابطه‏ای پربار بین آن دو شکل می‏گیرد و تا پایان عمر کوتاه فروغ می‏پاید. با گلستان دیدِ فروغ تفاوت می‏کند و مردِ درونِ اشعار«تولدی دیگر» با مردِ سه کتاب قبلی فروغ تفاوت دارد. این«مرد در عشق می‏بالد و در بندِ مفاهیم سنتی مردانگی نیست.» فروغ دیگر فقط شعر نمی‏گوید. او داستان کوتاه می‏نویسد. نقد می‏نویسد، فیلم می‏سازد و در تمامی این‏ها به کرامت انسان، اهمیت هنر، آزادی و مسئولیت فردی بها می‏دهد. در این فصل مرگ فروغ، جلای وطنِ گلستان و مصاحبه مفصلی با او را می‏خوانیم. مصاحبه‏ای کاملا منحصر به فرد«می‏خواستم بگویم در مورد این دختر نزدیک‏ترین کسانش دروغ گفتند و نوشتند...». سوال: «تصویر شما از زندگی با فروغ، از این آشنایی هشت ساله چیست؟» جواب: «به هر حال آن چیزی که رسم است، یعنی یک شهوت حیوانی، نبوده. یک قدردانی انسانی بوده.»

فصل ششم«تنها صداست که می‏ماند» است که به فیلم«این خانه سیاه است» می‏پردازد و حرف‏های حسین، پسرخوانده فروغ، و حرف‏های مادر او و تشیع فروغ و حرف و حدیث‏های بعدش.

پیوست هم نامه‏های فروغ به گلستان را شامل است و نامه‏های او به پدر و... . بعد هم می‏رسیم به عکس‏هایی که خیلی‏هاش تا به حال جایی چاپ نشده‏اند.

نویسنده این کتاب، فرزانه میلانی، استاد ادبیات فارسی و مطالعات زنان در دانشگاه ویرجینیا است. او در پایان کتاب توضیح داده که به علت پاره‏ای از ملاحظات، از جمله قضاوت‏های حادِ فروغ در باره افرادی که هنوز زنده هستند، همه نامه‏های او چاپ نشده و چاپ آن‏ها موکول شده است به وقتی مناسب.

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 64 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت