چهارشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۶

دوشنبه /

دوشنبه

دوشنبه

 

 

 

 

 

 

روان شناسی زبان


به گفته بارت «زبان، قدرت است، چون مرا مجبور می کند کلیشه هایی از پیش شکل گرفته را به کار ببرم و آنچنان ساختار محتومی دارد که به ما بردگان، اجازه نمی دهد که از آن، آزاد و خارج شویم، چون هیچ چیز بیرون از زبان نیست».(1)


یکی از ویژگی های انسان، این است که می تواند نشانه ها یا رمزها را جانشین اشخاص و اشیا و اوضاع بکند که مجموع این علایم و رموز را در فرهنگ روان شناسی، «زبان»(language) گویند؛ که عمل و وظیفه مهم و اساسی آن، ایجاد و تقویت «تفاهم و تعامل» میان مردم است. هرگاه این علامتها به صورت اشاره با دست، سر، چشم، لبها و ... باشد آنها را «زبان اشاره ای» یا «غیرکلامی» خوانند؛ و اگر شکل باشد یعنی به صورت کلمه درآید، «زبان کلامی» خوانده می شود. انسان، زبان اشاره ای را سالها قبل از زبان کلامی، مورد استفاده قرار داده است و هنوز هم با وجود پیشرفتهای زیاد در رفتار گویایی یا کلامی، باز از بکار بردن زبان اشاره ای بی نیاز نیست.(2) بنابراین، زبان مترادف حرف زدن (زبان گفتاری) نیست. اشخاصی که ناشنوا زاییده می شوند یاد می گیرند که به وسیله نشانه زبان با اطرافیان خود ارتباط برقرار کنند.
زبان کلامی را می توان از دو لحاظ تعریف کرد:
1. تعریف کنشی (functional defintion): زبان، یک وسیله اجتماعی برای تعبیر و بیان افکار است.
2. تعریف صوری(formal defintion) زبان، همه عبارات و جملات قابل درکی است که طبق قواعد دستوری ساخته و تولید می شود.(3)
در بحث از «زبان» در روان شناسی، تلاش می شود که به پرسشهایی از این قبیل پاسخ داده شود: ساختار زبان چیست؟ و چرا این ساختار، تغییر می کند؟ آیا زبان، این قدرت را دارد که در دیدگاه مردم به جهان شان اثر بگذارد؟ زبان چگونه در حافظه انسان، انبار می شود؟ مردم زبان را چگونه می فهمند و از عبارتهایی مانند «روان انسان جاوید است» چه احساس می کنند؟ وقتی زبان، سخن گفتن نیست سیستم ارتباطی حیوانات را می توان زبان نامید؟ و با چه خصایصی می توان زبان انسان را مشخص کرد؟
روان شناسان بویژه روان شناسان زبان (psycholinguists) برای پاسخ دادن به پرسشهای مذکور، مطالعات و تحقیقاتی به عمل آورده اند که هنوز هم ادامه دارد که از آن جمله می توان تحقیقات براون (Roger Brown)،روان شناس زبان آمریکایی، را نام برد. این دانشمند برای زبان انسان سه ویژگی را پیشنهاد می کند: 1) زبان به فرد اجازه و امکان می دهد که در غیاب اشیا از آنها سخن بگوید. یعنی زبان را جانشین اشیا کند و اطلاعات خود درباره اشیاء و حوادث را انتقال دهد.2) معناداری (meaningfulness) که متضمن نشانه ها و رموز(کلمات یا اشارات) است و نمی توان آنها را یک رفتار ساده تلقی کرد. این نشانه ها اشیا، حوادث، یا افکار انتزاعی را معرفی می کنند. سیستم های ارتباطی بعضی از حیوانات در حد محدودی معنادار هستند. 3) باروری یا زایایی (productiveness) یعنی زبان انسان برای افزایش و گسترش، کاملاً باز است که هم به صورت ترکیب کلمات و تشکیل عبارات و جملات، انجام می گیرد و هم به شکل اختراع یا وضع کلمات تازه و دادن چندین معنا به یک کلمه.
این حقیقت مورد قبول تقریباً همه روان شناسان است که انسان تنها حیوانی است که بی اختیار زبان را در یک راه و روش زایا (مولد) به کار می برد؛ و این نشان می دهد که او از یک مکانیسم خاص نوعی برخوردار است. به عبارت دیگر، از تحقیقات روان شناسی درباره زبان و روان شناسی زبان، چنین نتیجه می شود که انسان طبیعتاً برای یادگیری زبان، «برنامه ریزی شده» است. ولی تکامل و گسترش زبان به عوامل محیطی نیاز دارد که مطالعه ی کیفیت زبان بازکردن و زبان آموزی در اطفال، این حقیقت را کاملاً ثابت می کند.(4)
اکثر روان شناسان و زبان شناسان معاصر به این نتیجه رسیده اند که رشد و تکامل زبان، همانقدر که به عوامل اجتماعی و شناختی نیاز دارد، مستلزم عوامل زیستی است.چنانکه چامسکی (یا چومسکی Noam chomsky)(5)(1928- ) زبان شناس معاصر آمریکایی اظهار نظر می کند که همه زبانهای طبیعی دنیا شکلهای عمومی و مشترک معینی دارند و مغز انسان، آنچنان تنظیم شده و سازمان یافته است که به انواع تمایزهایی که زبانها به وجود می آورند حساس است. به عقیده او همین ویژگی مغزی است که به کودک در تسلط بر صداها و قواعد زبان مادری کمک می کند.
از یافته های اخیر، چنین برمی آید که بعضی از کودکان «در خود مانده»(autistic) ممکن است از نوع خاصی آسیب مغزی رنج ببرند که توانایی ایشان را برای تسلط بر اصوات یا واجهای زبان، کاهش می دهد. اینگونه کودکان، رفتار مضطرب و پریشانی از خود نشان می دهند، از این قبیل؛ از تعامل اجتماعی گریزانند، نمی توانند حرف بزنند، به بیشتر زبان گفتاری، پاسخ نمی دهند (اگرچه لال نیستند)، و غالباً رفتار کلیشه ای را تکرار می کنند.
علاوه بر عوامل بیولوژیک (زیستی)، عاملهای شناختی و محیطی نیز برای رشد و تکامل زبان ضرورت دارند. نیاز شناختی بسیار اساسی برای زبان، این است که شخص بتواند علایم و رموز (سمبول ها) را مستقل از اشیاء مورد استفاده قرار دهد. به نظر پیاژه (Jean piaget) کودکان تا زمانی که استعداد تفکر تصویری» (representational thought) را دارا شوند (حدود 18 تا 24 ماهگی)، این توانایی را ندارند. پیش از این مرحله، کودکان نمی توانند درباره اشیایی که پیش چشم شان حاضر نیستند، بیندیشند و نیز نمی توانند برای سخن گفتن درباره اشیایی که نمی توانند در مورد آنها فکر کنند، علایم و رموز به کار ببرند. بعد از این مرحله بتدریج یاد می گیرند که اشیا وجود دارند، حتی اگر ایشان نتوانند آنها را ببینند.

رشد و تکامل زبان

کودکان در نخستین سالهای رشد و تکامل، از لحاظ زبان و گویایی نیز بسرعت رشد می کنند، به طوری که در پایان پنج سالگی تقریباً می توانند هزاران کلمه را بفهمند و بگویند. همچنین می توانند برای تعبیر و بیان افکار خود، کلمات را با هم ترکیب کنند و جملات متشکلی بسازند. بعضی از خصایص رشد و تکامل زبان از این قرارند:
1. کودک در حدود دو ماهگی بعضی صداها را که برایش خوشایند است در پاسخ به محرک های خوشایند، زمزمه می کند. در طول ماه دوم، بیشتر بچه ها به تعبیر و بیان احساسات خویش، به وسیله خنده آغاز می کنند.
2. در حدود شش ماهگی به ساختن صداهای نامفهوم، شروع می کند و این صداها غالباً به زبانی مربوط هستند که در محیط کودک بدان گفت و گو می شود.
3. در حدود 10 ماهگی میان چند کلمه از حرفهای بزرگسالان تشخیص می دهد.
مثلاً می تواند به کلمات «رختخواب» و «غذا» پاسخهای متفاوتی بدهد و این، نشان می دهد که کودکان قبل از اینکه بتوانند کلمات را به کار ببرند می توانند آنها را با هم مقایسه کنند.
4. در حدود 12 ماهگی، کودکان کلمات مفرد را برای نامیدن اشخاص و اشیای اطراف خود به کار می برند، مانند «ماما»، «بابا»، «سیب» و ...
5. در حدود 15 ماهگی، کلمات مفرد به شکل و روش جدید به کار می روند. به این معنا که کودک یک کلمه را به جای جمله به کار می برد و این مرحله را «سخن گفتن جمله ی تک کلمه ای»(holophrastic speech) گویند. مثلاً کودک می گوید «توپ» به این منظور که «توپ را به من بدهید».
6. حدود 24 ماهگی، کودک می تواند کلمات را در جملات دو کلمه ای ترکیب کند.
7. در طول سال دوم، کودک بسرعت یاد می گیرد که جملات دو کلمه ای خود را گسترش دهد و جملات طولانی تر بسازد.

نظریه رشد و تکامل زبان

در پاسخ به این پرسش که کودکان چگونه یاد می گیرند که جمله به کار ببرند؟ از سوی روان شناسان چهار پاسخ داده شده است:
1.نظریه یادگیری-اجتماعی (social-learning theory): که معتقد است کودکان از راه تقلید از بزرگسالان، یاد می گیرند که جمله به کار ببرند. در اینکه کودک، کلمات را به تقلید از بزرگترها یاد می گیرد تردیدی نیست، لکن یادگیری جمله از راه تقلید، انجام نمی گیرد؛ زیرا از مشاهدات عینی چنین برمی آید که جملات کودکان با جملات بزرگسالان کاملاً متفاوت اند در صورتی که اگر تقلیدی بودند حتماً همانند جملات بزرگسالان می شدند.
2. نظریه شرطی عامل (operant conditioning theory): که معتقد است والدین، سخن گفتن را به کودکان یاد می دهند که با تقویت گویایی درست و فراموش کردن یا کیفر گویای نادرست انجام می گیرد. اسکینر در کتاب خود به نام رفتار کلامی کوشیده است توضیح و تبیین کند که یادگیری زبان برحَسَب الگوهای محرک-پاسخ (S-R)، قابل توجیه است بدون اینکه به جنبه شناختی اشاره کند.
بیشتر روان شناسان ابتدا با نظر اسکینر موافق بودند ولی بتدریج شواهد به دست آمده نظر وی را تأیید نکردند؛ و دانشمندان متوجه شدند که مثلاً والدین بندرت به قواعد زبان، هنگامی که کودکان یاد می گیرند. جمله تشکیل دهند، دقت می کنند. والدین، عبارات و جملات نادرست دستوری کودکان را نه فراموش می کنند و نه مجازات؛ بلکه بتدریج کودکان شخصاً جملات درست دستوری را جانشین جملات نادرست می کنند.
3. نظریه محتوایی (content): چامسکی است که نظرهای اسکینر را مورد انتقاد قرار داد و از نظریه های شناختی دفاع کرد. چامسکی در بحث از رشد و تکامل زبان اشاره می کند به اینکه شرطی کردن عامل نمی تواند این حقیقت را توضیح دهد و توجیه کند که ما حرف می زنیم و جملاتی را می فهمیم که کاملاً تازگی دارند و ما تجربه قبلی با آنها نداریم. به عقیده این زبان شناس، کودکان تصاویر ذهنی را، که متضمن واحدهای فکر و قواعد تغییر افعال از حال به گذشته می باشند، یاد می گیرند.(6)
4. نظریه پردازشی(process theory): گروه دیگری از متخصصان، نظریه چامسکی را به صورت افراطی آن، که می گوید کودک با مقدار زیادی از اطلاعات مشخص درباره زبان و قواعد آن، به دنیا می آید، رد کردند، از جمله مخالفان وی نظریه پردازشی یا فرایندی است که عقیده دارد کودک به جای اطلاعات قبلی درباره زبان، دارای نوعی مکانیزم پردازشی است که او را قادر می سازد اطلاعات زبانی در یافته اش را تجزیه و تحلیل کند و رشد و گسترش دهد. و چهار عامل در این پردازش، مؤثرند که عبارتند از:1) نیازهای روزمره کودک، 2) رشد و تکامل ذهنی عمومی کودک، 3) گفتار والدین، و 4) دشواری نسبی ساختارهای زبانی متفاوت.(7) در هر صورت، زبان، در عین حال، که خود محصول تعامل انسان و محیط است، خود نیز برای ساختن ادراک ما از آن محیط، مسئول است.

زبان و فکر

یکی از ویژگی های ذاتی انسان، این است که می تواند نشانه ها یا رمزها را جانشین اشخاص، اشیاء و اوضاع (به طور کلی پدیده ها) بکند که مجموع این علایم و رموز را در فرهنگ روان شناسی، «زبان»(language) گویند که هدف یا کار و وظیفه غایی آن ایجاد امکان «تفاهم» میان مردم است. هرگاه این علایم به صورت اشاره به دست، سر، چشم، لبها و ... باشند آنها را «زبان اشاره ای» یا «غیرکلامی» خوانند؛ و اگر شکل باشد، یعنی به صورت کلمه درآیند، «زبان کلامی» خوانده می شوند. انسان، زبان اشاره ای را سالها قبل از زبان کلامی، مورد استفاده قرار داده است و هنوز هم با وجود پیشرفتهای زیاد در رفتار گویایی، باز از بکار بردن زبان اشاره ای بی نیاز نیست.
زبان، ارزش و نقش بسیار مهمی در تفکر دارد، لکن برای تفکر، ضروری نیست؛ چنانکه حیوانات و کودکان خرسال می توانند بیندیشند و مسائلی را حل کنند، بدون اینکه به کمک زبان نیازمند باشند. مطالعه درباره کودکان ناشنوا نشان داده است که با وجود تعویق گویایی در ایشان از لحاظ رشد و تکامل تفکر همانند کودکان شنوا بوده اند. و این حقیقت نشان می دهد که تفکر می تواند بدون زبان رشد کند.
وقتی که شخص نمی خواهد افکارش را به دیگران اطلاع دهد و با آنها رابطه برقرار کند به نظر نمی رسد که محتوای فکر او لغات و دستور باشد. به عقیده ویگوتسکی(8) در بحث از «سخن گفتن درونی»(inner speach)(گفتگویی که در طول تفکر صامت انجام می گیرد) اینگونه زبان، قواعد دستوری به کار نمی برد و کاملاً ساختار بی دستوری دارد. واتسن (J.watson) «تفکر» را «سخن گفتن زیر صوتی»(subvocal talking) تعریف کرده است. ورف (B.L.Whorf)(9) می گوید: «ترکیب زبان فرد، عاملی است که روش ادراک او از محیط و چگونگی پاسخ دادنش به آن را تعیین می کند.»
در تفکر ارتباطی یا زبان برای ارتباط، طبعاً قواعد دستوری رعایت می شوند؛ یعنی دارای ساختار دستوری با قاعده ای است. زیرا گوینده می کوشد در شنونده، اثر بگذارد و میان خود و او ارتباط یا تفاهم و تعامل برقرار کند؛ و این ارتباط گفتاری یا نوشتاری بدون رعایت قواعد دستوری، دشوار و گاهی غیرممکن است.
اهمیت زبان را از لحاظ تفکر می توان چنین خلاصه کرد:
1. زبان به تشکیل مفاهیم، کمک می کند و هرکلمه، معنا یا مفهومی را می رساند که آن نیز پایه افکار می باشد.
2. زبان در تفکر و شیوه آن، مؤثر است.
3. کلمات در تجزیه و تحلیل کلیات پیچیده، کمک بزرگی به شمار می روند. اگر ما به کودک خردسال یک سکه یک تومانی و یک بشقاب گرد و سرپوش یک قوطی استوانه ای را نشان دهیم او می تواند دریابد که آنها از لحاظ شکل «گرد بودن» همانندند. زیرا او یاد می گیرد که سکه یک تومانی «گرد» است. بشقاب نیز «گرد» است، و سرپوش قوطی هم «گرد» می باشد و به این ترتیب، مفهوم «گرد» در ذهن کودک، پیدا می شود او می تواند بعدها آن مفهوم را درباره سایر اشیای همانند (گرد)، به کار برد (تجرید و تعمیم).
4. زبان به ما کمک می کند که توجه و دقت خود را روی افکاری متمرکز کنیم که در یاد نگاهداشتن آن دشوار است.
5. برقراری ارتباط میان ابعاد زمان (گذشته، حال، آینده) در تفکر، به کمک زبان انجام می گیرد.
خلاصه، کاربرد رمز یا نشانه، یکی از مهم ترین راههایی است که شخص درباره دنیایی که در آن زندگی می کند یادآورد و بیندیشد. و به عقیده گروهی از روان شناسان، ساختار زبان یک فرد در ماهیت تفکر او نقش مهمی ایفا می کند.

زبان و فرهنگ

زبان از مهم ترین و اساسی ترین وسایل پیدایش و گسترش و تکامل تمدن و فرهنگ انسان است.(10) زیرا به وسیله زبان است که می توان علم، فن، آداب و رسوم را از نسلی به نسل دیگر انتقال داد. به بیان دیگر، ما پیوسته در طول حیات خویش، مفاهیم و مقولات خود را از فرهنگ خود یا فرهنگ گروهی، که بدان متعلق و منتسب هستیم، کسب می کنیم. همچنین، صورت و شکلی که ما بر واقعیت می دهیم، تماماً شکل حقیقی جهان نیست؛ بنابراین، محیط رمزی یا نشانه ای شخص بالغ، محصول و نتیجه حیات گروه و جامعه است. این محیط رمزی، ترکیب تازه ویژه ای است که بر نیازهای ما و نیازهای گروهایمان بنا شده است. پس ساختار زبان، خواه به اوضاع حقیقی اشاره کند یا تصورات و اوهام،1) ساختار تازه ای را بر اساس نیازهای فرد یا گروه و جامعه، تشکیل می دهد؛ 2) بخش عمده رفتار فرد را در ارتباطش با محیط طبیعی و با مردم و حتی با خویشتن، سازمان می بخشد. به بیان دیگر، بیشتر خصایص هر زبان، مدیون حوادث سیاسی و اجتماعی جامعه و جهان است. زبان به اشکال شناخت و ادراک انسان، بستگی دارد. به این معنا که تاریخ زبان انسان تنها در ارتباط با تاریخ شکلهای معرفت او نسبت به جهان، قابل توجیه و بیان است. در واقع، زبان یک سیستم انتزاعی از معانی کلمات و رموزی است که برای همه جنبه های فرهنگ، که شامل خصایص گفتاری، نوشتاری، عددی، نشانه ها، و اشارات یا سایر ارتباطات غیرکلامی است.
از سوی دیگر، تحصیل هرگونه علم، و حتی تکامل و گسترش آن، تا حد زیادی، بر عامل زبان مبتنی است. به همین سبب، زبان آموزی پایه آموزش و یادگیری علوم و فنون است.و به تجربه، ثابت شده است که دانش آموزان و دانشجویان وقتی بهتر می توانند دروس مختلف را یاد بگیرند که زبان، زبانی که علم یا فن به آن گفته یا نوشته می شود، را خوب آموخته باشند. به این سبب است که در آموزش هر علم و فن، ابتدا سعی می کنند که داوطلبان را با زبان آن رشته، آشنا کنند تا یادگیری به سرعت و سهولت انجام گیرد. همین واقعیت، اهمیت توجه خاص به یادگیری و آموزش زبان فارسی را در مدارس، روشن می کند. زبانی که دانش آموز و دانشجو برای یادگیری علوم مختلف، بدان نیاز دارند نه زبانی که نه بدان می گویند، نه بدان می خوانند، نه بدان می نویسند. و آموزش زبان درست فارسی تنها وظیفه معلمان زبان و ادبیات فارسی نیست بلکه همه معلمان در همه سطوح و مقاطع تحصیلی و در همه درسها بدون استثنا موظف اند به درست نویسی و درست خوانی دقت بیشتری کنند و دراین مورد، هیچ گونه خطایی را از سوی محصلان نادیده نگیرند و همچنین، امکانها و فرصتهای زیادی فراهم آورند که محصلان (دانش آموزان و دانشجویان) به خواندن و نوشتن زیاد برانگیخته شوند. به عبارت دیگر، همه معلمان هرگونه نوشته محصلان (حتی رساله دکتری در پزشکی) را نه تنها از دیدگاه تخصصی بلکه از لحاظ درست نویسی نیز باید مورد ارزش یابی قرار بدهند. زیرا همه معلمان در همه مراحل آموزشی، ابتدا معلم زبان هستند سپس معلم دروس دیگر. چون زبان یعنی فرهنگ جامعه و فرهنگ جامعه یعنی زندگی و شخصیت جامعه.
هرگز این سخن سانفورد (F.sanfod) را فراموش نکنیم که: «دلیلهای زیادی در دست داریم که می توانیم بگوییم زبان، وسیله ای برای شخصیت است همچنان که وسیله ای برای تفکر می باشد. بدین معنا که وقتی فرد سخن می گوید تنها جهان خارجی را روشن نمی کند، بلکه خود را نیز در خلال شکل و محتوای کلامش نشان می دهد.»

هدفهای زبان

هدفهای زبان-بویژه زبان کلامی-را می توان چنین خلاصه کرد:
1. تعبیر و بیان احساسات و عواطف،
2. تعبیر و بیان افکار و عقاید.
3. کمک به ایجاد و ادامه وحدت ملی.
4. به هم زدن سکوت و خاموشی؛ انسان سالم از سکوت رنج می برد و هر وقت احساس تنهایی می کند به رادیو و تلویزیون پناه می برد و گاهی با خود حرف می زند و یا زمزمه می کند تا سکوت و تنهایی را خنثی کند.
5. لذت بردن از صداهای زبان، زبان لذت زیبایی را تولید می کند، مخصوصاً صداهایی که آشنا و خوشایند باشد.
6. ایجاد احساسات تعلق خاطر مانند دعاها و مراسم دینی.
7. برقراری روابط و تفاهیم حتی با افرادی که در دورترین نقاط اقامت دارند.
8. حفظ فرهنگ جامعه.
9. برقراری ارتباط میان ابعاد حیاتی بشر (گذشته ، حال، آینده)،
10. اثر گذاشتن روی احساسات و عواطف دیگران،
11. تأثیر و نفوذ در رفتار دیگران،
12. اظهار بینش ها (استفاده ادبی و فلسفی).
13. ارتباط دادن افکار (عقاید) با حقایق و وقایع،
14. استفاده از اثر جادویی کلمه به ویژه در امر تبلیغات.
در واقع، کلمه و کلام برای انسان ارزشهایی زیر را دارد:
-ارزش روان شناختی
-اجتماعی-فرهنگی(جامعه شناختی)
-دستوری (بویژه زمانی که در آموزش قواعد زبان، مورد استفاده قرار می گیرد.)
-انشایی (که در ترکیب درست کلمات یک جمله، مورد توجه است.)
- املایی (که به درستی هر کلمه، توجه می شود)
- معنایی (که فقط معنای کلمه یا کلام برای شخص، اهمیت پیدا می کند)
به گفته یکی از دانشمندان: «زبان از جمله عنوان هایی است که روان شناسان از مدتها قبل از دیدگاه های مختلف به بحث در آن پرداخته اند. ما آن (زبان) را به عنوان سیستمی از مقولات شناختی، وسیله ای برای اظهار وجود، درمان، آموزش-پرورش، ابزاری برای دستور دادن و کنترل سایر عملیات ذهنی خود در چند راه دیگر مورد مطالعه قرار می دهیم.»(11)

پی نوشت ها :

1. احمد خالقی، قدرت، زبان، زندگی روزمره، نشر گام نو، تهران، 1382، ص 20.
2. تقسیمات یا طبقه بندی های دیگری از زبان شده است از این قرار:
زبان تعبیری: زبانی که برای بیان احساسات شخصی به کار برده می شود.
زبان تصویری: زبانی که برای توصیف چیزی که خارج از وجود گوینده است، مورد استفاده قرار می گیرد.
همچنین، زبان کاربردی (استعمال) علمی؛ و زبان کاربردی انفعالی.
کلمات نیز به «وصفی» و «وجدانی» تقسیم می شوند. کلمه ای که به معنای خاصی به کار می رود یا گوینده به معنای خاص به کار می برد کلمه وصفی است؛ و کلمه ای که یک حالت وجدانی را بیان می کند یعنی گوینده می خواهد مثلاً شنونده را خوشحال یا ناراحت کند کلمه وجدانی یا انفعالی یا عاطفی نامیده می شود.
کارل پوپر در کتاب «حدسها و ابطالها»(ترجمه احمد آرام، ص 367) برای زبان، چهار وظیفه عمده نام می برد: 1) وظیفه بیانی یا حکایتی، 2) وظیفه انگیزه ای یا علامتی، 3) وظیفه توصیفی، 4) وظیفه برهانی.
انواع عبارات از دیدگاه روان شناسی عبارت اند از:
1. عبارت محرک عامل یا پاسخ دار(قابل تصدیق یا تکذیب و یا اجرا)
2. عبارت محرک غیر عامل یا بی پاسخ (غیرقابل تصدیق یا تکذیب و یا اجرا)
همچنین:
1. عبارت یا کلام محرک ذهن و فکر
2. عبارت یا کلام محرک احساسات یا هیجان و عاطفه. علاوه بر طبقه بندی های مذکور می توان کلمه و جمله را از لحاظ معنا به شکلهای زیر طبقه بندی کرد.
* کلمه برای گوینده و شنونده ممکن است دارای سه نوع معنا باشد: واقعی، اجتماعی، تصوری و فردی. مثلاً کلمه «قلم» را به معنای شی خاص به کار ببرد (واقعی)، به معنای اجتماعی آن، در فرهنگ ما، توجه داشته باشد یعنی با سواد بودن (اجتماعی)، یا قلم مخصوصی مورد نظرش باشد (فردی و تصوری).
* همچنین، کلمه، ممکن است وقتی تنها یعنی خارج از عبارت و جمله به کار می رود برای گوینده و شنونده معنایی داشته باشد، غیر از معنایی که در حالت ترکیبی یعنی عبارت یا جمله به کار برده می شود.
* در تشکیل جمله نیز ممکن است فقط به جنبه دستوری آن توجه شود (ترکیب دستوری) یا جنبه منطقی. به علاوه، در جمله، ممکن است به شکلهای زیر برخورد کنیم:
- هم کلمات (هر کلمه) معنا دارند.
- هم جمله معنا دارد.
- هر کلمه به تنهایی معنا دارد، ولی در جمله، بی معنا می شود.
- جمله، معنا ندارد.
در هر حال نباید نسبیت کلمه و جمله را در ارتباط با گوینده (یا نویسنده) و شنونده (یا خواننده) فراموش کرد.
3. به عبارت دیگر، هر کلمه، ممکن است، دارای دو معنا باشد:
الف. معنای بسیط(extensional meaning)، معنایی که ما هنگام ارتباط می دانیم و می فهمیم.
ب. معنای تصوری (intentional meaning) معنایی که ما از راه فرهنگ یا لغت نامه در می یابیم.
4. برای کسب اطلاعات بیشتر درباره رشد و تکامل زبان در کودکان باید به کتابهای روان شناسی رشد، روان شناسی کودک و از جمله «روان شناسی رشد» از همین مؤلف از انتشارات مؤسسه اطلاعات مراجعه کرد.
5. برای مطالعه بیشتر درباره روان شناسی زبان و نظریه چامسکی در زبان فارسی به منابع زیر مراجعه شود:
* لاینز، جان: چومسکی، ترجمه احمد سمیعی، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، تهران: 1357.
* اچسون، جین: روان شناسی زبان، ترجمه و نگارش دکتر عبدالخلیل حاجتی، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1364.
* لطف آبادی، دکتر حسین: روان شناسی رشد زبان، آستان قدس، مشهد، 1365.
* مقاله «زبان شناسی جدید، نتایج انقلاب چامسکی» از مجدالدین کیوانی، مجله زبان شناسی، سال اول، شماره اول، بهار و تابستان 1363، تهران، مرکز نشر دانشگاهی.
* مقاله «نظرگاه های زبان شناسی جدید» از مهدی مشکوه الدینی، مجله زبان شناسی، سال سوم، شماره اول، بهار و تابستان 1365، تهران، مرکز نشر دانشگاهی.
در مقاله مذکور، چنین آمده است: «چامسکی نه تنها زبان را از ذهن متمایز می داند، بلکه برای آن استقلال و قلمروی مجزا از دیگر توانایی های ذهنی، قائل است. او می گوید زبان تابع قواعدی است که آن قواعد فطری و خاص نوع انسان است. انسانها فطرتاً آمادگی و قابلیت یادگیری و کاربرد زبان را، در چارچوب قواعد مذکور، دارند.» چامسکی بر خلاف رفتارگرایان، قدرت فراگیری و کاربرد زبان را امری فطری می داند که به طور ارثی منتقل می شود. او می گوید زبان آزاد از انگیزه خارجی (در معنای رفتارگرایانه آن) است... چامسکی این عقیده رایج زمان خود را که کودکان زبان مادری خود را از راه شنیدن و بازگو کردن گفته های بزرگترها می آموزند رد می کند و می گوید کودکان از اوان طفولیت، عبارات و جملات کاملاً بدیعی تولید می کنند که قبلاً هرگز آنها را نشنیده اند.»
6. Witting and Williams.(1984).Psychology:An introductio.
7. علاقمندان به روان شناسی زبان بهتر است به منبع زیر مراجعه کنند:
روان شناسی زبان، تألیف جین اچسون، ترجمه و نگارش دکتر عبدالخلیل حاجتی، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1364.
8. Lev semenovich vygotsky(1934-1896) دانشمند روسی که در زمینه های ادبیات و هنر و فلسفه، علوم اجتماعی، زبان شناسی، روان شناسی، مطالعات عمق و گسترده ای داشت. اثر معروف وی کتاب اندیشه و زبان است که به وسیله آقای حبیب اله قاسم زاده ترجمه شده و نشر آفتاب آن را در 1365 چاپ و منتشر کرده است. مطالعه آن توصیه می شود.(و سایر آثارش در زبان فارسی).
9. Benjamen Lee Whorf(1941-1897) زبان شناس معروف که نظریه اش «فرضیه نسبیت زبانی» نام دارد. به این معنا که نوع مفاهیم و ادراک ما از جهان تحت تأثیر زبانی قرار می گیرد که بدان صحبت می کنیم.(اندیشه و زبان ویگوتسکی)
10. بعضی از متخصصان، ابعاد کلام را عبارت می دانند از:
1. ارزش فرهنگی و ارزش یابی های مربوط به فعالیت کلام.
2. ساختار اجتماعی محتویات فعالیت کلام.
3. شخصیت هایی که در فعالیت کلام، سهیم هستند.
4. آرایش یا تنظیم موجودی های زبان شناختی و جریانها یا عادتهای موجود در جامعه برای بکار بردن در نقشها و اوضاع خاص.
11. درباره ارزش ارتباطی زبان مطالعه منبع زیر توصیه می شود:
Psychology and communication.Edited by George A.Miller (1975).U.S.A.

منبع :شعاری نژاد، علی اکبر، (1390)، روان شناسی عمومی انسان برای انسانی برخوردار از طبیعت چندگانه! اما واحد!، تهران: اطلاعات

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 31 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت