جمعه, ۰۴ خرداد ۱۳۹۷

دوشنبه /

دوشنبه

دوشنبه

 

 

تقد کلیسای جامع / اثر ریموند کارور

 

مهدیس توکل

 

با شروع داستان در همان پاراگراف اول نویسنده ، کلید هایی به مخاطب می دهد که در ادامه داستان از تمامی آن ها بهره می گیرد و مسیری را پیش روی مخاطب می گذارد . و با عبارت "همان مرد کور ، دوست قدیمی ..." در واقع شخصیت اصلی داستان را به گونه ای هنرمندانه معرفی می کند و بهمخاطب موقعیت مکانی و ... را اطلاع می دهد .

در ادامه دلیل و نوع رابطه ی همسرش با این مرد کور را شرح می دهد که تا اواسط داستان خواننده را به دنبال خود می کشاند و در همین حین تمایل نداشتنش به این مرد کور و احساساتش را بی پرده به مخاطب نشان می دهد ، و دلیلش را این می داند که او کور ها را نمی شناسد . در ابتدا داستان حالت تک صدایی دارد و راوی شروع به روایت های مختلفی می کند که تمامی به شکل گیری داستان در ذهن خواننده کمک   می کند . اما کم کم با آوردن مکالمه از این حالت خارج می شود .

راوی در داستان به شیوه ای ، زندگی گذشته ی همسرش را توصیف می کند که مخاطب احساس می کند رابطه عمیق و عاشقانه ای با همسرش ندارد . نکاتی را راجع به دوره ای که همسرش با آن مرد کور کار می کرده است را بیان و در ادامه اشاره می کند که تمامی این ها را همسرش برایش گفته است و خودش آن را به چشم ندیده است و به نظر می آید که این رابطه فراتر از یک رابطه ی کاری است از همین جا ریشه ی شک و تردید در دل مخاطبان شکل می گیرد .

نویسنده به زیبایی نحوه آشنایی راوی با صدای مرد کور را بیان می کند که حتی آن هم برای راوی چندان خوشایند نمی نماید . راوی مکررا تاکید می کند " آن مرد کور غریبه ...، کسی که نمی شناسمش ..." و با استفاده از این عبارات و کلمات ، مرد کور را برای مخاطب نیز غریبه می کند .

نویسنده در یک روانی لذت بخش رابطه ی بین راوی و مکالمات ضبط شده ی میان همسرش و مرد کور را بیان می دارد و حتی احساسش را نسبت به همسر فوت شده ی مرد کور و اینکه زندگی با یک نابینا می تواند سخت باشد و برای آن زن نیز افسوس می خورد .

در اواسط داستان و پس از اولین برخورد دیداری راوی و مرد کور ، راوی شروع به توصیف مرد کور می نماید و در اینجا مخاطبان را با ویژگی های ظاهری وی نیز آشنا می کند . اما با دیدن او از نزدیک هم  راوی اذعان می دارد که نمی داند با یک مرد کور چطور رفتار کند و احساس ناتوانی او همچنین به خواننده القا می گردد .

پس از آن به یکباره نویسنده کلیدی دیگر به خواننده می دهد و آن اینکه در نظر راوی ، مرد کور برخلاف تمام کورهایی که در تلویزیون دیده است ، نه عصایی دارد و نه عینک آفتابی ، و چشمانش هم در نگاه اول به نظر معمولی است و باز هم در دل مخاطب احساس دو دلی را پدید می آورد . اما خود راوی کمی این شک را کمرنگ می کند زمانی که به شرح عینبیه و مردمک های چشمان مرد کور می نماید . از اینجا مکالمه ی مرد کور با راوی آغاز می شود و در کنارش توضیح رفتار مرد کور هنگام غذا خوردن و ... را شاهد هستیم که مثل یک انسان عادی است  .

راوی در این قسمت از داستان شخصیتی خنثی به نظر می آید زیرا تمامی مکالمات بین مرد کور (رابرت) و همسرش اتفاق می افتد و خود راوی هم از این موضوع شاکی است . اما نکته ای در این میان نهفته است و آن هم اینکه نویسنده تاکیدی دارد بر عمیق نبودن رابطه ی راوی و همسرش .

با روشن شدن تلویزیون ، صحبت بین راوی و مرد کور از سرگرفته می شود ، دربارهی هر آنچه راوی در تلویزیون می بیند . (نقش همسر راوی در این مکالمات کمرنگ می شود . )

این موضوع تا آنجا ادامه می یابد که تلویزیون برنامه ای مستند راجع به کلیساهای جامع پخش می کند و راوی به سختی ویژگی های ظاهری بناها را برای مرد کور شرح می دهد، و همواره می گوید این کار برایش دشوار است و بعد با تعجب بیان می کند که رابرت (مرد کور ) با چه شناخت عمیقی درباره ی تفاوت ها و ویژگی های بناهای تاریخی و ... صحبت می کند . مثلا درباره ی فرسکو مطالبی می گوید و تمامی این ها در خواننده این پرسش را پدید می آورد که آیا مرد کور (رابرت) واقعا نابیناست ؟

سپس مرد کور ، راوی را به دنبال کاغذ و قلم می فرستد و برای مدتی مرد کور و همسرش (که در حال چرت زدن است) ، با یکدیگر تنها می مانند . در ادامه راوی با هدایت دست مرد کور ، کلیسای جامعی را به تصویر می کشد . در حالی که چشمان راوی بسته است و نباید چشمانش را باز کند . در همین مسیر نویسنده  داستان را به پایان می برد . داستان پیرنگی باز دارد ، در حالی که سوالات بسیاری را در ذهن مخاطب باقی می گذارد ، و این را به عهده ی خواننده می گذارد تا برداشت شخصی از داستان داشته باشد .

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 43 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت