جمعه, ۲۵ آبان ۱۳۹۷

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

 

 

 درب نیمه باز

 مجید عطاری

سال ها بعد، در يك بعد از ظهر خواب آلوده بهاري  وقتي رويا تلفن كرد  تا  شگفت زده ام كند  باور نمي كردم  تو باشي .آنوقت بود كه مفهوم آن درب نيمه باز را  فهميدم . حالا ديگر، خيلي وقت است كه ميدانم  بسياري از حوادث براي من پيشتر در خواب نشان داده مي شود ومن  از آنچه قرار است در جهان واقع اتفاق بيفتد آگاه ميشوم. البته اين براي همه اتفاق ها نيست . بعضي ها .با بعضي ها ،با  بعضي چيزها اين ارتباط وجود دارد.زمان و آن همه اتفاقات باعث شده بود ديگر فراموشت كنم .فراموش نه .ديگر فرصت نداشتم به تو فكر كنم .ياد تو در گره هاي  زندگي مجالي براي پيش آمدن نداشت.آدم هاي تازه اي آمده بودند  و رفته بودند  و بعضي ماندگار شده بودند.ولي هر از گاهي ،فكر مي كنم  هر دو يا سه ماه يكبار آن درب نيمه باز به سراغم مي آمد و مرا به گذشته پيوند مي داد.ومن صبح فردا گيج و منگ مثل جادو شده ها روزم را مي گذراندم  و اين جادو ادامه داشت وهر روز كم رنگ تر مي شد تا دوباره فراموش مي شد.من به تو فكر نكرده بودم .مجالي براي فكر كردن به تو نداشتم .از خيابان قديمي عبور مي كردم .به سمت خانه تو نگاه مي كردم .در ب نيمه باز بود .دربي كه من بارها از آن داخل و خارج شده بودم .حالا نمي توانستم به آن نزديك شوم .داخل شوم .حتي سرك بكشم  وداخل آن را ببينم ويا از آن عبور كنم . پس اين رويا چه مي گفت .چه چيزي در اين رويا بود.يك خواب ثابت  وتكراري كه سال هاي سال  تكرار ميشد.حالا فهميده ام  وقتي  ديگران به تو فكر ميكنند .وقتي در جستجوي تو هستند .اين جستجو به شكلي آشنا ،با نمادي كه براي تو آشناست به سمت تو مي آيد ، تو را پيدا مي كند و تلنگري  به تو مي زند. حتما همه اين سال ها  در جستجوي من بودي  وسخت به من فكر مي كردي .تو در هيبت يك درب نيمه باز بر من ظاهر ميشدي  و من بايد مي دانستم تو را  روزي خواهم ديد.و از آن درب عبور خواهم كرد. از آن رويا عبورخواهم كرد. درب ها براي بسته ماندن ساخته نشده اند.تويي كه ،ديگر چون  شيئي متعلق به يك دوران از دست رفته مي مانستي و آن درب كوچك سبز رنگ در ب خانه تو بود.  بعد ها كه باهم قرار گذاشتيم . ودر گذر گاه هاي زمان گم شديم  واز آن چيزها سخن گفتيم  كه براي نگفتن نزد ما مانده بود.ديگر آن درب نيمه باز را نديدم. براي هميشه از خواب هاي من بيرون رفت . ماموريتش به پايان رسيد.اين روزها اگر گذارت به خانه من افتاد حتما روي ديوار اتاق نشيمن تابلويي خواهي ديد كه بسيار برايت آشنا ست.يك درب آهني  سبز رنگ كوچك نيمه باز در يك خيابان قديمي.مدت هاست كه ديگر از خواب هايم به سادگي عبور نمي كنم .منتظر مي مانم تا در جهان بيرون  اتفاقي بيفتد وحتم دارم ارتباطي وجود دارد. حتما كسي در جستجوي من است.

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

  • مهمان (امير بهاج)

    درود
    فضا سازي عالي حاكم بر داستان نقطه قوتش بود... بسيار زيبا و خاص...
    سپاس

  • مهمان (سهیلا)

    آقای عطاری عزیز قطعا" هروقت درب نیمه بازی ببینم به یاد این داستان خواهم افتاد و دلتنگی عاشقانه ای که تنها در خوابها مجال حضوردارد . ممنون

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 27 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت