جمعه, ۲۵ آبان ۱۳۹۷

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

 

 

پریزاد

حمید رضا اکبری شروه

 

 

بالای چاه  رفت و چیزی گفت . درون چاه صدا پیچید . تعجبش نیامد . طبیعی بود. هر صدایی که به درون چاه ریخته می شود پژواک دارد. خندید. واگشت تا برگردد، اما با صدای ناله ای که از چاه بیرون زد کرخت شد. سمت چاه چرخید و خمید سردهانه ی  چاه . با ترس گفت : " های کیستی ؟ جنی ؟ "

صدای ناله بلندتر شد . وحشت برش داشت. دستپاچه شد. صدا در فضای نخلستان پیچید . سمت آبادی چرخید و دو زد . تازه فهمید اهالی به او چه می گفتند و او که تازه از سربازی آمده بود، قلدری می کرد که مردم آبادی با شیخ توهم زده اند .

مزیف پر بود از آدم . وارد که شد، جمعیت برایش کوچه زد تا نزدیک شیخ رسید .

-" ها ! باورت شد . رنگ تو رو نداری بچه ! مسخره آبادی می کردی  ولک !"

سرش را  پایین نگاه داشته بود و دوست نداشت دهانش را باز کند  حرفی برای گفتن نمانده بود .

- "باورته مرد شدی ! جواب بده ! "

کسی از میان جمعیت گفت .

-" حالا وقت داروت رسیده . بیا این حبو بگیر بزن بالا تا امشب راحت بخوابی! "

حالش را گرفت . سرش از روی کاغذ سر خورد  روی چهره پرستاری که دودستش را سمتش دراز کرده بود . بینی اش را بالا کشید . لیوان آب و قرص را گرفت . پرستار که رفت . لیوان و حب را کناری گذاشت . عینکش را بالا برد .

صورت پرستار را در ذهنش مرور کرد . نگاهش شفاف بود و سنش به چهل می رسید .

-"حالا ناله زنونه بید یا مردونه ؟"

جوان مانده بود چه بگوید .انگاری سر جلسه امتحان بوده باشد . هر کس چیزی می گفت .

فکر قضیه تمام وجودش را می جوید .حرفی برای گفتن نداشت .

-"پس رفتی چه کنی ؟ مسخره "!

با جماعتی راه افتاد سمت چاه .باد می آمد ، توفان شد و رعدو برق زد .

-"دس دس نکنی ها! بیا برو تو چاه "!

لبه ی چاه ایستاد . یک مرتبه صدای مبهمی از چاه بیرون ریخت . شجاع شده بود طناب را دور کمر پیچاند و از چاه آویزان شد . جماعت سر طناب را به دست گرفتند . صدا بیشتر شد . در جمعیت ولوله افتاد . داخل چاه که شد، مردم بند خالی را بیرون کشیدند . صدای بوق دستگاه بالای سرش بلند شد . پرستارش با عجله خودش را رساند به اتاقش. غرید. وقتی قرص نخورده و آب ننوشیده را به چشم دید  و به سمت اتاق پزشکان دوزد . جماعت بالای چاه یک صدا نامش را صدا می کردند . صدایی گرفته و خش دار از ته چاه بالا آمد  که می گفت :

-"مو اسیر پریزادوم  . به دریای قحطی زده خرما بریزید ."

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 32 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت