چهارشنبه, ۲۲ آذر ۱۳۹۶

دوشنبه /

دوشنبه

دوشنبه

 

       رمان روایت (1377) نوشته ی " بزرگ علوی " ، تلاقیگاه " رمان کلیددار " 1 ، " رمان عقیدتی " 2 و " رمان خود ـ زندگی نامه ای " 3 است . این رمان ، آخرین رمان این نویسنده ی همیشه در تبعید ، آلمان شرقی " ، است که در فروردین ماه 1332 به عنوان نماینده ی " حزب توده ی ایران " برای شرکت در " شورای جهانی صلح " به              " مجارستان " رفت و چند ماه بعد پس از کودتای مشترک بریتانیا ـ ایالات متحد آمریکا ( جز در آغاز انقلاب 1357 ) دیگر به کشور بازنگشت و در 1375در " برلین " درگذشت . باری ، " رمان کلیددار " به رمانی اطلاق می شود که برخی نام ها و اشارات ، از هویت واقعی شخصیت تاریخی ـ اجتماعی و فرهنگی جامعه و کشوری پرده برمی دارد .     " رمان عقیدتی " نیز به رمانی گفته می شود که به دیدگاه های اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی شخص نویسنده  می پردازد و بر بسیاری از زوایای پنهان و ناگفته ی حیات اجتماعی و هنری جامعه نور می افکند که در این اثر مشخص ، موضعگیری های " حزب توده " در قبال رخدادهای تاریخی ـ اجتماعی کشور ما پس از اشغال " ایران " در شهریور ماه سال 1320 است و از آن جا که نویسنده خود در " کمیته ی مرکزی حزب توده " عنوان "  مشاور " داشته و از نزدیک با کارنامه ی سیاسی این حزب آشنایی ، و دیدگاهی انتقادی در قبال آن داشته ، رمان نیز اهمیتی خاص دارد .

     معمولا ً شخصیت های حزبی ، تا آخرین روزهای حیات سیاسی خود از مواضع حزبی خویش دفاع می کنند . خوشبختانه " علوی " ِسمَت سیاسی نداشته و آنچه برای حزب سیاسی او اهمیت داشته ، وجهه ی ادبی ، فرهنگی و پیشه ی مبارزاتی شخص وی ، همکاری فرهنگی با دکتر " تقی ارانی " در نشریه ی دنیا و نیز منش آزاده ی او در طول چهار سال حبس او در سال های 1320-1316 در " زندان قصر " بوده  است و همین آزادگی و منش فرهنگی و ادبی ، باعث شده ، دیدگاه انتقادی مستقل و وارستگی سیاسی و اخلاقی خود را حفظ کند . آثار او ، آیینه ی تمام نمای رفتار و عقاید سیاسی وی از یک سو ، و موضعگیری انتقادی ، اخلاقی و روشنفکری او از سوی دیگر است . این دقیقه ، در بررسی رمان روایت به عنوان " رمان عقیدتی " اهمیت دارد . به چند " رمان کلیددار " معروف تر اشاره می کنیم .

    از نظر تاریخی ، نخستین " داستان کلیددار " در سال 1466 نوشته شده و پسر جوان 4 نام دارد که بر  پایه ی زندگی واقعی " ژان دو بوئه " 5 نوشته شده است . در قرن هفدهم " مادلین دو اسکودری " 6 ( 1701-1607) ، رمان نویس فرانسوی ، یک رشته رمان نوشت که هدفش معرفی چند شخصیت معروف سیاسی و مورد توجه مردم اما به گونه ای پوشیده و در لفافه  بود . در قرن نوزدهم "  لیدی کارولین لمب " 7 کتاب گلناروون 8 را نوشت که حاوی روابطی است که نویسنده با " لرد بایرون " 9 می داشته است . در سال 1908 " والری بریوسوف " 10 رمان فرشته ی تندخو 11 را بر پایه ی زندگی واقعی ، سودا و عشق خودش و " آندری بلی " 12 و "  نینا پطروسکایا " 13 نوشت . در 1926 " ارنست همینگوی " 14 در رمان خورشید همچنان می دمد 15 گزارشی پنهانی و پوشیده از حیات ادبی خود در " پاریس " و مسافرتش به اسپانیا در سال 1925 با چند شخصیت معروف دیگر ، ارائه کرده است  . " جرج

1.Roman ä clef ( roman ä clè  = Novel with a Key )             2. Roman ä these ( Thesis Novel )             3. Auto-biographical Novel              4. Le Jouvencel             5. Jean  de Bueil            6. Madeleine  de Scudèry            7.  Lady Catoline Lamb         8. Glenarvon          9. Lord Byron           10. Valery Bryusov           11. The Fiery Angel  12. Andrei Bely            13.  Nina Petrovskaya            14. Ernest Hemigway            15. The Sun Also Rises

اورول " 1 در مزرعه ی حیوانات 2 به ترسیم سیمای شخصیت هایی می پردازد که در تاریخ اتحاد شوروی ، کاملا ً شناخته شده بوده اند . در 1958 " اوژن بوردیک " 3 و " ویلیام لده رر "  4 رمان آمریکایی زشت 5 را نوشتند که متضمن خرده گیری از سیاست خارجی آمریکا در جنوب شرقی آسیا پیش از " جنگ ویتنام " بود . در این رمان ، سرزمینی که از آن به نام " سارکهان " 6 یاد می شود که به " ویتنام " کنونی شباهت دارد . در 1963 " سیلویا پلات " 7 رمان صدای زنگ 8 را نوشت که داستانی نیمه خود زند گی نامه و در باره ی کوشش جوانی برای خودکشی در جریان یک اختلال ذهنی است . در سال 2007 " رابرت هریس " 9 رمان شبح 10 را نوشت که شخصیت اصلی آن ،         " آدام لانگ " ، 11 بر پایه ی زندگی واقعی دوست " هریس " ، "  تونی بلر "  12 ، نخست وزیر سابق بریتانیا ، نوشته شده است . "  رومن پولانسکی " 13 ، کارگردان معروف بر اساس همین رمان ، فیلمی با عنوان نویسنده ی شبح 14 ساخت .

  1. رمان کلیددار ، با نام کسان و چیزها مشخص می شود :  " رمان کلیددار " یا " رمان دارای کلید " در

    اصل ، اصطلاحی فرانسوی برای معرفی یک " نوع ادبی " است که از زندگی واقعی کسی پرده برمی دارد اما در لفافه ی داستان بیان می شود ( استیون  آر. سرافین 2005 ، 525) و به تعبیر " مولوی " ، " سرّ دلبران را در حدیث دیگران " می گوید . نام شخصیت هایی که در رمان می آید ، معرّف کسانی واقعی و در حکم رابطی است که پیوند میان واقعیت داستانی و واقعیت غیر داستانی را آشکار می کند ( اوسبی 1996 ) . این " کلید " چه بسا ابداع نویسنده باشد یا از آنچه در پیشانی نوشت اثر ذکر می شود ، دریافت گردد ، یا از طریق یک رشته شگردهای ادبی و فوت و فن ساخته و پرداخته شود ( بوید 2009 ) .

        رمان روایت ، با این عبارات آغاز می شود :

        " آنچه از نظر خوانندگان می گذرد ، نه قصه است نه رمان . هیچ گونه حادثه ی غریب و عجیبی . . . در آن وجود ندارد . حکایت نیست ؛ روایت است . سرگذشت نیست ؛ تاریخچه ی دورانی است که  از روی نواری در باره ی رویدادهای زندگی انسانی رنج کشیده نقل شده است .

        برخی گویند : یک قصه ی عشقی بیش نیست . دیگران ، آن را یک  رساله ی حزبی می شمارند . . . شایسته بود اگر عین نوار را روی کاغد می آوردم ، بی کوچک ترین دخالتی از جانب کاتب . عیب کار ، این بود که قهرمان ، هویت خود را ـ آن چنان که هست ـ نشناسانده است . خودش آن قدر فروتن است که نمی تواند دلیری و از خود گذشتگی اش ، آشکار شود . . . چرا کاتب ، او را " فرود " نامیده است ؟ خودش هم نمی داند . شاید نادانسته اشاره به قهرمان داستانی است که قصد داشت به کین توزی سیاوش با لشکر کیخسرو همدست شود و با وجود همه ی تلاش ، در پیشانی اش نوشته  شده  بود که باید به دست یاران برادر ، جان دهد " ( علوی 1377 ، 8-7) .

        با آن که در این عبارات ، از شخصیت واقعی رمان نامی نمی رود ، به چند نکته درمورد او اشاره شده است : شخصیت مورد نظر در یک حزب سیسی کار می کرده است ؛ از فرط فروتنی حاضر به معرفی و نقل کارنامه ی مبارزاتی خود نیست .  در یک بزنگاه تاریخ حزب ، " رفقا " ی حزبی اش همان اندازه نسبت به او بی وفایی و خیانت روا داشته اند که نزدیک ترین کسان به " فرود " در شاهنامه ی " فردوسی " . " فرود " ، پسر " سیاوش " از " جریره " ، دختر " پیران ویسه " ، است . " توس " ، فرمانده سپاه ایران ، به دلیل سبک مغزی ، خودخواهی و دشمنی با خاندان " کی کاووس " ، با رسیدن " کی خسرو " به سلطنت " ایران " مخالف بود و اعتقاد داشت تا " کی کاووس " پسری چون " فریبرز " دارد ، رسیدن نوه ی او ، " کی خسرو " ، به سلطنت شایسته نیست . او از جمله نیروهای مؤثر

1.George Orwell               2. Animal Farm           3. Eugene Burdick               4. William Lederer            5.  The Ugly American              6. Sarkhan            7. Sylvia Plath                8. The Bell Jar            9. Robert Harris             10. The Ghost          11. Adam Lang           12.Tony Blair          13. Roman Polanski          14. The Ghost Writer    

در کشته شدن مظلومانه ی " فرود " است . تراژدی " فرود " در نامه ی باستان ایرانیان ، غمبارترین سوک نامه ی این اثر جاودانی است . گذشته از این ، " فرود " ، برادرِ ناتنی " کی خسرو " است و از لحن نویسنده پیدا است که گویا برخی " رفقا " ، " فرود " را " برادر ناتنی " خود به شمار می برده اند ، نه برادر ُصلبی ، زیرا با همه ی دیدگاه های چیره بر رهبری حزب ، همداستان نبوده است .

     یکی از رخدادها و صحنه های دلالتگر در حیات سیاسی " فرود " به عنوان " افسر توده ای " ، هنگامی است که سه سال از کودتای نظامی می گذرد و در یکی از شب های آبان ماه 1335شبانه مورد تعقیب گشتی های حکومت نظامی قرار می گیرد و بر اثر شلیک تیری از پشت بر زمین می افتد و زخمی می شود :

    " یکهو احساس کرد سنگی نوک تیز نیز به پشتش خورد . . . روی زمین پهن شده بود . دید از پشتش ماده ی لزج و غلیظی می چکد . . . فرود دیگر هیچ نشنید  ؛ مثل این که به خواب رفت " (322-321) .

    اینک به منبعی معتبر و غیر داستانی مراجعه می کنیم تا با نام و هویت واقعی " فرود " آشنا شویم :

    " باقر مؤمنی در آبان 1335 با یک ر فیق توده ای در یکی از خیابان های تهران ، وعده ی دیدار دارد . . . باقر به میعادگاه نمی رسد . بین راه ، اتومبیلی جلوش می پیچد . . . هنوز چند قدم برنداشته که گلوله ای صفیر می کشد . با گلوله ای در پشت به زمین می افتد . او را به بیمارستان نظامی منتقل می کنند " ( دولانوا 1371 ، 62) .

    رمان روایت با پیش گفتاری از " ب . پارسا " آغاز می شود و در طی آن به این نکته اشاره می کند که روایت " با همه ی اشارات تاریخی " تنها یک " رمان " است و نویسنده تنها در باره ی خودش نوشته است و همانندی میان من ،      " ب. پارسا " ، و " بزرگ علوی " به شدت اندک است :

     " و من فکر می کنم که " فرود " هم کسی جز خود " آقا بزرگ نیست " 20 خرداد 1377 ، ب . پارسا " (6) .

نشانه ی اختصاری " ب " ، معرف نام " باقر " و نام خانوادگی " پارسا " ، تعبیری دیگر از همان " مؤمنی " است . پس تردیدی نمی توان کرد که آن که از او به " فرود " یاد می شود ، کسی جز " باقر مؤمنی " نیست . با این همه ، شواهدی در  رمان نشان می دهد که نویسنده اصرار دارد که سرّ " دلبران " را در حدیث "  دیگران " بگوید . به این دلیل ، به دقایقی اشاره می کند که به " باقر مؤمنی " مربوط می شود . نخستین دقیقه ، اشاره به آثاری است که "  باقر مؤمنی " در باره ی ادبیات مشروطه نوشته است :

     " سال ها بعد ، چندین مقاله و رساله کتاب به قلم او به چاپ رسید . نقد او بر برخی از آثار ادبی و انتشار آثار نویسندگان دوره ی مشروطیت ، مورد توجه قرار گرفت " (439) .

      آنچه نویسنده از آن به بررسی آثار نویسندگان مشروطیت تعبیر می کند ، نخست انتشار کتاب ایران در آستانه ی انقلاب مشروطیت و ادبیات مشروطه (1357 ، انتشارات شباهنگ ) است و دیگر آنچه در باره ی برخی از سیماهای برجسته تر ادبیات مشروطه مانند " علی اکبر دهخدا " و صور اسرافیل (1357) او و نیز انتشار متن انتقادی و ویراسته ی سیاحت نامه ی ابراهیم بیگ ( 1374 ، نشر اندیشه ) نوشته ی " حاج زین العابدین مراغه ای " است . کتاب دیگر او با عنوان جنگ دهقانی در ایران ، مطالعه ای جامعه شناختی در باره ی مبارزه ی طبقاتی روستاییان کشور و طرح مسائل ارضی در طی نیم قرن اخیر جامعه ی ایران است که نویسنده از آن به عنوان " رسله ی دکتری " یاد می کند و می گوید حزب ، برای " دک کردن " او از محیط دانشگاه ، " فرود " را به کمیته ی دهقانی حزب فرستاد اما :

     " بعدها تمام این تجربه ها ، یه سود او تمام شد و رساله ی دکتری اش را روی این زمینه نوشت " (224) .

  1. میان نام های واقعی و داستانی ، شباهتی هست : " علوی " برای راهنمایی خواننده ، گاه نام هایی برای

    کسان ، روزنامه ها و نهادها برمی گزیند که دلالتگر باشند و خواننده را به شناخت " مابه ازا " ی واقعی آن ها هدایت

    کند . این گزینش ، گاه بر پایه ی " ترادف " معنایی و زمانی بر اساس " تشابه " لفظی و هنگامی آمیزه ای از دو مبنا  است ؛ مثلا ً وقتی نویسنده از روزنامه ای به نام پیروزی یاد می کند ـ که " فرود " در آن فعالیت داشته است ـ مقصودش روزنامه ی ظفر ، ارگان " شورای متحده ی کارگران " است که " رضا روستا " آن را رهبری می کرده است و ازمؤسسین حزب و کمونیستی قدیمی بوده است :

        " یک چیز در روزنامه ی " پیروزی  " توجه نویسنده ی  جوان را جلب کرد و آن ، یکپارچگی همه ی مقالات بود : اخبار و تصویرها و اظهار نظرها ، متمرکز بر سرکوبی ارتجاع و افشای تحریکات خارجی ها و حفظ حقوق کارگران بود " (96) .

        اگر از شخصیتی حزبی مانند " کجوری " یاد می شود ، مقصود نویسنده ، دکتر " کیانوری " ، از اعضای کمیته ی مرکزی حزب و بعدها " دبیر کل حزب توده " است ، زیرا " نور "  و  " کجور " در دو سوی شرقی و غربی شهر       " آمل " در " مازندران " قرار گرفته است و ارزش تداعی کننده ی زیادی دارند :

         " خود فرود حدسی می زد اما یقین نداشت علیه چه کسی دارد  ُدرفشانی می کند و فقط بعدها فهمیدعلیه کجوری و  کاظمی " (165) .      

         اما منظور از " کاظمی " ، همان " احمد قاسمی " از اعضای برجسته ی کمیته ی مرکزی حزب است که موضعی ضد دکتر " مصدق " داشته و ما سپس در باره ی این شخصیت ها به تفصیل ، خواهیم نوشت . اگر از شخصیتی نستوه ، آزاده و بلند نظر در حزب به نام " مهندس عَلوی " ذکری می رود ، منظورش " مهندس علی عُلوّی " است که پس از دستگیری و افتادن به زندان ، حاضر به لو دادن " رفقا " و همکاری با کودتاگران نشد و در خرداد 1338 اعدام گردید :

        " فرود و مهندس عالی با هم دوست شدند ؛ به این معنی که در برخی موارد با هم همفکر و همخوی و همداستان شدند . . . این معاشرت با یک عضو کمیته ی مرکزی، دریچه ی دیگری از زندگی سیاسی را به روی فرود گشود " (144-143) .

  2. در رمان کلیددار ، سیمایی از نویسنده هم هست : هم چنان که " ِجرِمی هاثورن " 1 می نویسد ، در این

    " نوع ادبی " ، شخصیت ها یا حوادث واقعی در " لباس مبدّل " 2 ترسیم و توصیف می شوند :

        " و هنگامی که خواننده متوجه ارجاعات پنهانی متن شود ، همه چیز ، آشکار می شود . توماس لاو پیکوک " 3 در آغاز قرن نوزدهم چند رمان مطایبه آمیز نوشت که شخصیت هایی مانند " شلی " 4 و " کالریج " 5 را با اندکی تغییر قیافه و فکر معرفی می کرد " ( هاثورن 1989 ، 18 ) .

             نکته ی مهم از نظر " هاثورن " این است که شباهت ظاهری اندک میان شخصیت داستانی و شخصیت واقعی ، برای اطلاق " رمان کلیددار " بر یک اثر ، کافی نیست . او برای نمونه از رمان پسران و عشاق 6 (1913) یاد می کند که در آن ، " پل مورل " 7 شباهت بسیار اندکی با شخصیت واقعی ، " دی . اچ . لارنس " 8 ، دارد . یا در نمونه ی کوهستان جادو 9 (1924) ، نوشته ی " توماس مان " 10 ـ که " گئورگ لوکاچ " 11 ، منتقد معروف مجارستانی ، آن را آن همه می ستود ـ این همانندی آن اندازه اندک بود که حتی " لوکاچ " درنیافت که شخصیت محوری رمان ، " ناپتا " 12 ، سیمایی از خود ِ او دارد ( همان 19) .

          در روایت ، همه ی شخصیت های رمان ، با ما به ازای واقعی و تاریخی آنان ، تطبیق می کند و تنها در نام ، اندک اختلافی دارند . با این همه ، " باقر مؤمنی " یا " ب . پارسا " ، خود در مقدمه ی رمان به این دقیقه نیز اشاره کرده است که سیمای ترسیم شده  از " فرود " ، بیش از آنچه به " باقر مؤمنی "  مانند باشد ، ِشمایی از شخص نویسنده است :

         " زمانی که کتاب چشمهایش انتشار یافت ، خیلی ها گفتند که استاد ماکان ، قهرمان داستان ، کمال الملک است .

1.Jeremy Hawthorn             2. Disguised form             3. Thomas Love Peacock                  4. Shelley              5. Coleridge             6. Sons and Lovers              7.  Paul Morel                8. D. H. Lawrence           9. The Magic Mountain            10. Thomas Mann          11. Georg  Lukäcs            12. Naptha

خیلی ها هم اظهار عقیده کردند که ارانی است . بعضی ها هم مدعی شدند که علوی با ترکیبی از خودش و این دو نفر ، پرسناژ اصلی داستان را ساخته است . . . . اما چند سال پیش از مرگش وقتی کسی از او پرسید " آقا بزرگ ! این          " استاد ماکان " کیست ؟ " محجوبانه و مظلومانه جواب داد : " خودمم . " و من فکر می کنم که " فرود " هم کسی جز خود " آقا بزرگ " نیست " (6) .

     قراینی نشان می دهد که " فرود " بیش تر سیمایی از شخص نویسنده دارد ، زیرا من همه ی آثار این نویسنده را خوانده و کتابی هم در باره ی او نوشته ام و با تمام حرکات و سکنات ذهنی او آشنایم . عبارات و بن مایه هایی در آثار او پیوسته تکرار می شود که نشان دهنده ی قالب ذهنی و عاطفی او است و حتی از مصاحبه هایش با دوستان نیز برمی آید ، اما آنچه در باره ی دیگران می نویسد ، از نگاه خاص او حکایت می کند ، ولی از پیچیدگی های دشوارفهم ذهنیت سیاسی بهره ی چندانی ندارد . او به شدت آزاده و وارسته ، و از آلایش سیاسی به شدت نگران و بیزار است . او نه ذهنیت مارکسیستی دارد و نه در قالب ذهنیت حزبی می گنجد . او جنبش عظیم طبقه ی کارگر ایران را در آن سال ها ، حرکتی هدایت شده از جانب "  شوروی ها " و یک مشت " پرتقال فروش " و " جگرکی " می داند و از سمت و سوی دموکراتیک آن ، بی خبر است یا دست کم ، ارزیابی سنجیده و جامعی از آن ، ندارد . به این نمونه ، دقت کنیم :

     " آن قدر مسحور غزل های حافظ شده بود که کلهر روزی به او گفت : " نکند داری صوفی می شوی ؟ " . . . هفده غزل حافظ را از حفظ کرد . . . نقش او روشن بود . در داخل حزب ، پافشاری و ایستادگی ، که از راه منحرف نشوند و در خارج ، سربازی و اطاعت " (161) .

     آنچه " علوی " در مورد " فرود " می گوید ، بیشتر " نقد حال " شخص او است . او در کتاب دیگر خود با عنوان پنجاه و سه نفر ـ که گزارشی روزشمار از چهار سال حبس او در " زندان قصر " است ، به حفظ " پانزده " غزل از غزلیات " حافظ " اشاره ، و برخی از ابیات آن را هم در بعضی از داستان های خود تکرار می کند :

     " در عرض هفت روز ، پانزده مرتبه حافظ را از آغاز تا پایان خواندم و پانزده غزل آن را از حفظ یاد  گرفتم " ( علوی 1357 ، 44 ) .

    آخرین عبارت در نقل قول بالا ، اشاره به  ِسمت شخص " علوی " در حزب به عنوان " عضو مشاور " در " کمیته ی مرکزی حزب " دارد که وظایف او را در این نهاد ، مشخص و تعیین می کند و " فرود " هیچ گاه در کمیته ی مرکزی ، " عضو مشاور " نبوده است .

     نکته ی دیگری که " علوی " پیوسته در آثار داستانی و مصاحبه های خود از آن یاد می کند ، تعبیر " پرتقال فروش ها " است . او در رمان خود از قول صاحب امتیاز روزنامه ی صبح ـ که گرایش آمریکایی داشت ـ می گوید :

    " همه ی این الم شنگه ، زیر سرِ این گروه است که از زندان درآمده اند و پرتقال فروش هایی که روس ها از سال ها پیش برای چنین روزی ذخیره کرده اند . . . وای از آن روزی که توسری خورها و فرودستان و به قول شما " پرولترها " چشم و گوش باز کنند و هر سدّی را بشکنند ، تمام آنچه را که ما روشنفکران و آزادگان در طی سال ها ساخته ایم ، له و لورده می کنند " (81-80) .

     علوی به تحقیر از کارگران و رنجبران شهری به " پرتقال فروش ها " تعبیر می کند و آن را از زبان کسی می گوید که زحمتکشان را خوار می دارد . " علوی " خود در مصاحبه ای با " حمید احمدی " ـ که عضو جامعه ی بین المللی تاریخ دانان شفاهی " است ـ از همین تعبیر برای معرفی کارگران و زحمتکشان بهره می جوید و می گوید :

     " این ها ، همان توده هایی بودند که مخالفان ، " پرتقال فروش ها " می نامیدند و ما به آن ها ، همان " توده های وسیع " لقب داده بودیم " ( احمدی 1377 ، 285) .

     چنان که از این عبارات برمی آید ، " علوی " هیچ گاه به معنی دقیق اصطلاحی ، " مارکسیست "  و مدافع                                  مبارزه ی طبقاتی طبقه ی کارگر " نبوده است . او ذهنیتی لیبرال و اومانیستی دارد و بیش از آن که " ماتریالیستی " بیندیشد ، ذهنیتی فردگرایانه و روانکاوانه دارد . گذشته از این ، او هیچ گاه در رمان خود به نقطه ضعف های " فرود " یا " باقر مؤمنی " اشاره ، و از مراتب خودخواهی و خود بزرگ بینی او یاد نمی کند . " کیانوری " یک جا به درستی او را " انور خامه ای به قوه ی سه " و " من های تاریخ " می داند ؛ کسی که گویا هنگام دستگیری ، ضعف نشان داد و با مجله ی عبرت ، ارگان توابین حزبی ، همکاری داشت ( کیانوری 1371 ، 356) . ما نیز خودستایی های او را در آستانه ی انقلاب بر ضد دکتر " امیر حسین آریان پور " و این ادعا را که گویا " آریان پور " خود به نظریه ای موسوم به " دولت ِ رفاه " باور دارد ، فراموش نکرده ایم . راه روشنفکران خودبین ، از کوچه ی تخریب شخصیت های آزاده می گذرد .

***

     " رمان عقیدتی " به نظر " هاثورن "  ، به طرح یک " تز " یا بحث و فحثی در باره ی آن می پردازد و هدفش ترغیب خواننده به اصلاح اجتماعی یا تصحیح خطاها است . " هاثورن " رمان کلبه ی عمو توم 1 (1852) "  هریت بیچر استو " 2 را نمونه ی کاملی از " رمان عقیدتی " می داند که نهاد بردگی را در ایالات متحد آمریکا آماج حمله ی خود قرار داده است . او برعکس ، رمان جود ِ بی نام و نشان 3 (1896) نوشته ی " توماس هاردی " 4 را با آن که متضمن حمله به قرارداد های اجتماعی است که ماهیتی سرکوبگرانه دارد و خواهان تغییراتی اجتماعی در سطح زنان و زحمتکشان و فراهم ساختن فرصت هایی جهت برای بهبود وضع معاش و تحصیل هستند ، مشمول " رمان عقیدتی " نمی داند ، زیرا رمانی پیچیده است . به باور "  هاثورن " ، "  رمان عقیدتی " ، حاوی یک نظریه ی ساده و مرکزی است . او برای این که تعریف این " نوع ادبی " را مشخص تر کند ، می پرسد :

     " یک آزمون مناسب برای این منظور ، این است که از خود بپرسیم آیا این اثر  " به چیزی و کسی حمله می کند یا نه ؟ " اگر رمان کسی یا نهادی را زیر سؤال و مورد حمله قرار نمی دهد ، یقینا ً مشمول عنوان " رمان عقیدتی " قرار نمی گیرد " ( هاثورن 19) .

  1.    رمان عقیدتی ، کوششی برای رسیدن به شناخت اجتماعی است : این حکم که گویا " رمان عقیدتی " تنها

    جنبه ی خرده گیری دارد و باید شخص ، نهاد و ارگانی را مورد پرسش ، تردید و حمله قرار دهد ، با عنوان آن ، مغایرت دارد . با این همه ، تردیدی نیست که طرح پرسش و مورد تردید و حمله قرار دادن سنت ها ، نهادها و شخصیت های مؤثرتر جامعه ـ که در روند پویایی جامعه موانعی ایجاد می کنند ـ یکی از اهداف روشنفکری است . " فرود " پانزده ساله از همان نخستین روز حمله ی متفقین به ایران در بیست و پنجم شهریور ماه 1320، انبانی از پرسش است :

         " هزاران سؤال از خود داشت و بعدها در تمام عمر می کوشید به این پرسش ها پاسخ بدهد " (36) .

         وقتی سربازان هندی در پی " بی بی " ( زن ) در خیابان ها مزاحمت هایی ایجاد می کنند ، به فکر تشکیل گروهی چماق به دست و دفاع از  " نوامیس " شهر خود می افتد :

         " ناگهان به فکرش رسید با چند تا گردن کلفت مدرسه ، گروهی تشکیل دهد و در کمین هندی ها بنشیند و هر وقت یکی از آن ها به کسی تجاوز کرد ، حسابی به خدمتش برسند " (37) .

       اندکی بعد ، " فرود " به ضرورت دایر کردن یک روزنامه ی محلی در شهر  " قم " پی می برد و می کوشد نمایندگی روزنامه ی " ستیزه گر " را ـ که در " تهران " منتشر می شد ـ بگیرد . این روزنامه ، سمت و سویی ضد انگلیسی و طرفدارانی زیاد در میان خوانندگان داشت . " فرود " آنچه را از اجحافات در مالیه ی کشور و سرقت جواهرات سلطنتی از پدر می شنید ، در این روزنامه منتشر می کرد :

1.Uncle Tom’s Cabin            2. Harriet Beecher Stowe               3. Jude The Obscure             4. Thomas Hardy   

     " هریک از این مسائل . . . فرود و یارانش را سرِ ذوق می آورد که بروند در کتاب ها و در کتابخانه ها و در روزنامه های گذشته ، رازیابی کنند و مردم را بیگاهانند . . . طبیعی است که امثال فرود زمانی که در جلساتشان این گونه مطالب را با استدلال برای شنوندگان روشن می کردند ، بر حیثیت و آبرویشان افزوده می شد " (52) .

      با رفتن " فرود " به " تهران " ، ورود به دانشگاه و تحصیل در رشته ی حقوق ، فعالیت مطبوعاتی او در روزنامه ی صبح آغاز می شود . این روزنامه ، جهتگیری انگلیسی دارد و نان به نرخ روز می خورد . " فرود " نخستین درس های روزنامه نگاری را در این روزنامه می آموزد :

     " در این روزنامه ، هرگز اسمی از دخالت خارجی ها در امور ایران برده نمی شد . اصلا ً مثل این که ایران را فقط روس ها اشغال کرده اند و نیروهای انگلیس و آمریکا هرگز پا به کشورما نگذاشته اند . سه ماه و ده روز فرود بیش تر در این روزنامه کار نکرد و دریافت که روزنامه نویسی و اصول اخلاقی و جهان بینی ، ناخواهرانی هستند که هیچ وقت با هم  اُخت نمی توانند باشند . این ، شکست دیگری بود که نصیب فرود شد  اما درس هم بود . فهمید که دنیا در دست کیست . امور کشوری چگونه فیصله می یابد ؛ روزنامه نویس چه نقشی دارد . بی پشتوانه نباید کاری کرد . از ستیهندگی کاری برنمی آید . این ها که در آن بالاها نشسته اند ، اصلا ً گوششان به این حرف ها بدهکار نیست . حرف های روزنامه نویس ، حرف های صد تا یک قاز است . باید ُبرد ؛ باید غارت کرد ؛ چاپید و یک قلپ ، بالاش . این ، درسی بود که فرود از خانم روزنامه نویس و برادرش و آقای سخنور گرفت " (84-83) .

  1.  رمان عقیدتی ، جست و جوی آرمان اجتماعی است : " حزب توده ی ایران " در دهم مهر ماه 1320 در

    " تهران " تأسیس یافت و نخستین کسانی که به آن پیوستند ، جمعی از گروه موسوم به  " پنجاه و سه نفر " بودند که        " علوی " خود یکی از آنان بود . اما " فرود " نخستین تجربه ی سیاسی و توده ای خود را با کار در ارگان " شورای مرکزی اتحادیه ی کارگران " یعنی روزنامه ی پیروزی ( " ظفر " ) آغاز کرد :

        " اخبار و تصویرها و اظهار نظرها ، متمرکز بر سرکوبی ارتجاع و افشای تحریکات خارجی ها و حفظ حقوق کارگران بود ، البته به نحوی که سرکردگان آن ها صلاح می دانستند و می فهمیدند . اگرچه فرود با نحوه ی قضاوت آن ها موافقت نداشت ، اما این را تشخیص داد که منافع شخصی در میان نبود " (97-96) .

         با این همه ، " فرود " در پیوستن به " حزب " تردید و با خود ، کشاکش دارد . وقتی عضوی به حزبی می پیوندد ، دیگر " آزاد " نیست و از خود اختیاری ندارد و او می خواهد " آزادی " خود را هم چنان پاس دارد :

         " من خودم نبودم . آن جا کس دیگری از زبان من شعر می گفت و چیز می نوشت . نمی دانستم به کی پناه ببرم . . . بیش از یک سال با خودم در جدال بودم . گاهی در خواب با خودم دعوا می کردم . عده ای را به حزب کشاندم اما خودم می خواستم آزاد باشم ؛ آزاد بمانم ؛ خودم باشم . اگر بخواهم عضو حزب بشوم ، باید خودم را نابود کنم . احساس می کردم دارم نابود می شوم . بی هدفی ، سرگیجه می آورد . به فکر خودکشی هم افتادم . نرگس به دادم رسید "  (99) .

         "  فرود " تحقق آرمان اجتماعی را در پیوستن به " حزب " می یاید و هنگامی هم به عضویت آن تصمیم می گیرد که حزب با " مسأله ی ملیت و تمامیت کشور " و قیام " فرقه ی دموکرات آذربایجان " در آذر 1325 " روبه رو است :

         " اگر نمی رفت ، معلوم نیست کارش به کجا می کشید . . . تصور می کرد از فعالیت در گروهی که روز به روز بیش تر جوانان مملکت را فرا می گرفت ، می تواند راهی به سوی زندگی بیابد " ( 100) .

          با این همه ، آنچه در " آذربایجان " می گذشت ، او را نگران می ساخت :

         " اگر آذربایجان از ایران جدا شود ، چه سودی به ملت ایران می رسد ؟ اصلا ً چرا جدا شود ؟ آیا دولت شوروی ، پشت سر این سیاست ایستاده یا قفقازی ها [ آذربایجان شوروی ] ؟ اگر صحبت از وحدت ملی است ، چرا قفقاز جزو ایران نشود ؟ . . .توأم با آن ، مسأله ی دکتر مصدق بود . ایرادهایی به سیاست او گرفته می شد . فرود در حقانیت این سیاست ، شک داشت . می خواست بداند به چه جهت روزنامه های حزبی به او می تازند ؟ همین چندی پیش ، روزنامه های حزبی و سران ، او را یکی از بزرگ ترین عناصر ملّی و مظهر اراده ی ایران و یکی از رجال سیاسی وطنپرست و ملی ایران خوانده بودند . . .  و حالا یکمرتبه عامل ارتجاع و مدافع منافع امپریالیسم نامیده می شود " (102-101) .

  2.  رمان عقیدتی ، با شک و ناباوری شخصیت ، مشخص می شود : " فرود "  در نخستین جلسه ی حزبی ،

    شنونده ی سخنرانی یک استاد دانشگاه و حزبی در دفاع از مواضع حزب در قبال آذربایجان است اما تردید و بدگمانی مثل خوره به جانش افتاده و آرامش را از او گرفته است . شرکت حزب در کابینه ی " قوام السطنه " یعنی همان           " زاهدنما " ی سابقی که پس از کودتای " محمد علی شاه " در " باغ شاه " با استخاره حکم مرگ صادر می کرد " برای " فرود " سنگین می آید (101) :

         " آیا سران فرقه در تبریز برای رهایی ایران و ایرانیان از جور و ظلم دستگاه حاکم مبارزه می کنند یا پشت سرِ آن ها ، قوای خارجی یا چند تن از رجال آذربایجان شوروی با تمایلات توسعه طلبی کمین کرده اند ؟ نتیجه ای که کارگران در ازای این همه کشته [ در اعتصابات کارگری خوزستان برای اضافه دستمزد ] گرفتند ، چیست ؟ آیا اعتصاب با تصویب حزب و " شورا " بوده یا به خودی خود انجام گرفته ؟ آیا نتایجی که از این اعتصاب و خونریزی به دست آمده ، ارزش تلفات و قربانی ها را داشت است یا نه ؟ آیا صلاح هست که حزب در چنین وضعی در دولت [ قوام السطنه ] شرکت کند یا نه ؟ . . . فرود عادت کرد به این که بعضی واقعیت ها را ندیده بگیرد و آنچه را در مطبوعات حزب و در اخبار رادیو مسکو گفته شده ، بی تحلیل و سنجش ، سکه ی نقد به شمار آورد و هیچ ایرادی را وارد نداند . . .

         پس از این که سه وزیر حزبی از دولت استعفا دادند و قریب دو ماه بعد ، جنبش آذربایجان بی رحمانه سرکوب و کشتار دسته جمعی مردم توسط مالکین و خان های محلی درگرفت و بحرانی ، ارکان حزب را متزلزل کرد ، فرود از خود می پرسید نتیجه ی این بی آبرویی در اثر شرکت فقط سه ماه در هیأت وزیران ـ در حالی که همین دولت و وزیران این دولت ، مقدمات سقوط آذربایجان را فراهم می آوردهد ـ چه بود ؟ جوابی نداشت بدهد " (106- 105) .

  3.  رمان عقیدتی با خرده گیری از دیگری مشخص می شود : دومین بزنگاه تاریخی که " فرود " آن را فاجعه

    آمیز می داند ، موضعگیری " حزب طراز نوین طبقه ی کارگر ایران " در قبال " دکتر محمد مصدق "  و مبارزه برای ملی کردن نفت در کشور است .  " حزب " با یک ارزیابی نادرست از جهتگیری ملی و ضد استعماری " مصدق " و تنها بر پایه ی کوشش رئیس دولت برای نزدیکی به ایالات متحد آمریکا ، فروش نفت به شرکت های نفتی و مبارزه با تحریم اقتصادی کشور از جانب " بریتانیا " ، وی را " دست نشانده ی استعمار " خواند . " احمد قاسمی "  ( در متن " کاظمی " ) از رهبران حزب در روزنامه ی حزب به سوی آینده ( سوم مهر ماه 1329 ) نوشت :

         " عموم فریبان [ عوام فریبان ] ، آخرین تیر ترکش استعمارند و دکتر مصدق ، نماینده ی این گروه است " ( صیرفی زاده 1358 ) .  

        با این گونه موضعگیری حزبی است که " فرود " شروع به خرده گیری از حزب و سران ناکارآمد و بی مغز آن      می کند :

        " حزب ، گرفتار دودلی وحشتناکی بود . به مصدق ، اطمینان نداشت . ا و را مانند همه ی رجال کشور ، دربست عامل امپریالیسم و حامی شرکت های بزرگ نفت می دانست . ملی کردن شرکت نفت را می پذیرفت اما نه به دست ِ مصدق و "  جبهه ی ملی " که همه شان را جیره خوار استعمار می شمرد . این تردید و ندانم کاری ، بسیاری از حزبی ها را ناراحت می کرد . در یک  چنین وضع حساسی ، مردانی کارآزموده ، دانا ، مصمم و نترس می بایست زمام کارها را در دست گیرند اما بر تن گنده ی حزب ، سرِ کوچکی چسبیده بود که سنگ شده بود و هراس داشت یک قدم مثبت بردارد " (184) .

         جالب تر از همه ، تناقضاتی بود که در  گفتار و کردار سیاسی رهبران حزب مشاهده می شد :

         " فرود با خود می اندیشید از یک سو نماینده شان در مجلس [ دکتر رضا رادمنش ، نماینده ی حزب در مجلس شورای ملی ] رسما ً و علنا ً با دادن هر گونه امتیازی به دولت های خارجه مخالفت می کند و یقین دارد با کمک مردم و سرمایه ی داخلی ، می توان تمام منافع ثروت کشور را استخراج  کرد ولی حالا که صدای مردم بلند شده و در شخص دکتر مصدق ، ملی کردن صنعت نفت را می پذیرند ، حضرات گربه می رقصانند . آدم  نمی داند به کدام سازشان برقصد " (184-183) .

         در چنین وضعی است که نظریه پرداز سفسطه گر حزب ، " احسان طبری " ، شمال کشور را " حریم امنیت شوروی " می خواند و از لزوم واگذاری و انحصار نفت شمال کشور به کشور شوراها دفاع می کند . او در مقاله ی خود با عنوان مسأله ی نفت در نشریه ی مردم برای روشنفکران ( شمارۀ 12 ، 19 آبان 1323 ) می نویسد :

         " به همان ترتیب که ما برای انگلیسیان در ایران منافعی قایلیم ، باید معترف باشیم که دولت شوروی هم از لحاظ امنیت خود در ایران ، منافع جدّی دارد . "

         نقش تخریبی این گونه رسانه های مطبوعاتی و حزبی ، آشکار است . مطبوعات ایده ئولوژیک ، یک جانبه ، شوروی گرا و ضد ملی ، ذهن هزاران هزار هوادار ساده نگر و روشنفکران گیج و مردد را مسموم می کند و این داوری درست " فوکو " را در باره ی نقش مطبوعات ایده ئولوژیک ثابت می کند که :

         " این بررسی ، راه هایی در اختیارمان می گذارد که دریابیم چگونه امکان دارد که رسانه های گروهی در به کار بردن " قدرت " ، اِعمال نفوذ کنند و در همان حال ، نظراتی در این مورد عرضه کنند که چگونه این قدرت می تواند به مسیری انحرافی بیفتد . . . فوکو در مورد منابع قدرت ، دیدِ دیگری پیشنهاد می کند که مطابق آن ، رسانه ها چه بسا به عنوان وسیله  ای برای تحمیل و ِاعمال فشار به کار رود " ( گرین 2011) .

         موضعگیری خطای دیگر حزبی ، هنگامی است که دو قدرت امپریالیستی قدیم و  جدید بریتانیا ـ ایالات متحد آمریکا به بهانه ی نفوذ شوروی و کارگزاران آن ، به  کودتای مرداد 1332 متوسل می شوند و حزب ، آن را جدّی نمی گیرد و تنها تصفیه حسابی با " دکتر مصدق " و " جبهه ی ملی " او می داند و به این ترتیب ، تنها فرصت ممکن و واقعی برای استقرار حکومت ملی و رشد بورژوازی ملی ایران از دست می رود و کشورمان به مدت شصت سال از رشد سیاسی و اقتصادی بازمی ماند . سخنرانی رادیویی و توبه آمیز " دکتر محمد بهرامی " ( " اهرامی " در متن ) ، دبیر کل حزب توده ی ایران ، سازش با دولت کودتاگر ، همکاری صمیمانه با " فرمانداری نظامی " و بردن کتاب سیر کمونیزم به داخل زندان و قرائت آن برای اعضای دستگیر شده ی حزب ، بزرگ ترین ضربه ی روحی بر " فرود " است :

         " من ماجراجویی ، خودستایی ، تکبّر ، لجاجت و بدخویی بعضی از رهبران و اعضای حزب را به تجربه دیده بودم . ترس و ضعف ، بی مایگی ، ندانم کاری ، بی حالی و دست و پا گم کردن ، از خصائل انسانی است که ممکن است هرکس به تناسب روحیه ی فردی و اجتماعی خود در اوضاع و احوال خاصی ، گرفتار آن ها شود اما پستی و بی حیایی و بی تفاوتی در برابر زشتی و پلیدی و فخر به نامردی ، آن چیزی است که انسان را به درجه ی حیوانی ، تنزّل می دهد " ( 365-354) .  

        

     

     

     

      

       

         

        

        

        

     

    منابع :

     

    احمدی ، حمید . خاطرات بزرگ علوی . تهران : دنیای کتاب ، 1377 .

    دولانوآ ، کریستین . ساواک . ترجمه ی عبدالحسین نیک گهر . تهران : طرح نو ، 1371 .

    صیرفی زاده ، محمود . ملیت و انقلاب ایران . تهران : نشر فانوس ، 1358 .

    علوی ، بزرگ . روایت . تهران : انتشارات نگاه ، 1377 .

    ------------- . پنجاه و سه نفر . تهران : انتشارات جاویدان ، 1357 .

    کیانوری ، نورالدین . خاطرات نورالدین کیانوری . تهران : انتشارات اطلاعات ، 1371 .

    Boyde, M. The Modernist roman ä clef and Cultural Secrets . University of Wollongong , 2009.Cited  in : Wikipedia : the free encyclopedia.

    Green, Steven. How can some of Foucault’s ideas and perspectives be usefully applied to the study of mass media in society? 1911. Theory.org.uk: Foucault and media.

    Hawthorn , Jeremy. Studying the Novel: An  Introduction . Routledge , Chapman and Hall, Inc. 1989 .

    Ousby, Ian. Cambridge paperback guide to Literature in English . Cambridge University Press , 1996 . Cited in : Wikipedia.

    Steven R. Serafin , Alfred Hendixen . The Continuum Encyclopedia of American Literature .  Continuum International Publishing Group , 2005 . Cited in : Wikipedia .

     

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 52 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت